آیا داستان فوتبال مس در فرهنگ هم تکرار می شود؟

 |  نوشته شده توسط : علی بهرامی - جامعه شناس

مس ماده‌‌ای ارزشمند است که صنایع بسیاری محتاجش هستند و کشورهای بسیاری در پی‌اش، معدنش اینجاست زیر گوش ما، دومین معدن بزرگ مس جهان، شهرتی جهانی و ثروتی افسانه‌ای، اما از آن‌ به ما چه رسیده؟ سرزمینی که دارند لختش می‌کنند چه بهره‌ای از آن برده است؟
حدود دو دهه پیش صنایع مس ایران تصمیم گرفت در راستای انجام مسئولیت اجتماعی خود به ورزش این استان کمک کند، بیشترین سرمایه‌گذاری را هم در فوتبال انجام داد، قرار بود که کرمان پس از مدتی با برنامه‌ریزی به صورت ماندگار قطب فوتبال کشور و حتی‌ آسیا شود و نه تنها بازیکن و مربی نخرد که صادر کننده هم بشود و در ضمن نشاط و شادابی را به استان ما هدیه کند، استانی که جوانانش بسیار نیازمند هیجان و محتاج نشاط‌ هستند، قبل از آن اما تیم نجیب شهرداری کرمان را داشتیم که بدون پول و ریخت و پاش و زد و بند و کیا و بیا مردم را به ورزشگاه می‌کشاند و آبروداری می‌کرد و تیم‌های دیگری که با بودجه‌های کوچک و غیر دولتی توانسته بودند رقابتی سالم در سطح استان و شهر کرمان ایجاد کنند، حالا پس از گذشت آن همه‌سال دیگر نه تنها از آن تیم‌های نجیب، مستقل و شریف‌مان خبری نیست و قطب فوتبال هم نشدیم که در دسته‌ی دوم با میلیاردها تومان پول مردم رنج‌دیده‌ی این سرزمین در ورزشگاه خالی، شرمساری به بار می‌آوریم و میلیاردرهای پوشالی و دلالان حرفه‌ای تولید می‌کنیم.
صنایع مس ایران این‌بار با هیاهوی بیشتر وارد قلمرو فرهنگ و هنر شده، میدانی که اشتباه در آن عواقب بسیار هولناک‌تر و دامنه‌دارتری از ورزش خواهد داشت. اساسا یکی از مشکلات فرهنگ پول‌های بی‌حسابی است که از سرمایه ملی در اختیار عده‌ی محدودی با رابطه‌های خاص و ضابطه‌های ساختگی قرار دارد و آدم‌ها را وسوسه می‌کند به واسطه‌ی همین پول‌ها و فرصت انحصاری که دارند، آثار کم‌مایه‌شان را به عنوان فرهنگ و هنر به جامعه بفروشند. مسئله‌ی کلان فرهنگ این نیست که بودجه‌ای کسب شود و مراسمی برگزار شود، اتفاقا عکس این موضوع است، یعنی ایجاد بستری سالم که در آن آثار فرهنگی بتوانند در آزادی مطلوبی آفریده شوند و با امکانات قابل قبول و عادلانه‌ای ارائه گردند، والا آدم‌ها ابزاری می‌شوند ‌ضدفرهنگ برای سوءاستفاده‌ی سیاست‌بازان و دلالان. سیستم تولیدکننده‌ و ترویج‌‌دهنده‌ی آثاری می‌شوند ‌که مهمترین خصلت‌شان بی‌خاصیت بودن‌شان است و ارزشمندترین هنر مجریانش، آن است که چنان سر مردم را کلاه بگذارند که کسی متوجه نشود، حرف‌های حقی بزنند و از موضعی انتقاد ‌کنند که خودشان دقیقا در آن موضع نشسته‌اند. مثلا با ژست روشنفکرانه و منتقدانه ادعا دارند دادگاه‌هایی هست که در آن، هنگام محاکمه روشنفکران و متهمین، قاضی، دادستان و وکیل مدافع یکی اند! حال آن‌که خود در جشنواره‌های فرهنگی همین نقش را بازی می‌کنند!
درست است که اداره محترم ارشاد اسلامی بی‌پول است و بسیاری از هنرمندان بااستعداد و صاحب ذوق‌مان به جایگاهی که شایستگی‌اش را دارند، دست پیدا نکرده‌اند اما نباید این نداری‌ها امکان در دست گرفتن امور را به کسانی بدهد که در بهره‌خوری از فرهنگ هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند، کسانی که ندانسته هر کُتِ زوکی را سرچشمه آب حیات و هر چغوک اُوچکویی را سیمرغ قاف‌نشین جا بزنند، عده‌ای که می‌خواهند خمیرهای خام خود را به کوره داغ مس بچسبانند و برای خود نون درست کنند.
هر چند نیت مدیران ارشد مس بی‌شک کمک به فرهنگ استان است اما نباید تجربه اشتباه در ورزش این‌بار در عرصه‌ی فرهنگ تکرار شود و افیون پول‌های بی‌حساب و مشاورینی که در دولت گذشته هم بدون ایجاد هیچ زیرساختی، سرمایه ملی ما را به هدر داده‌اند با تغییر ظاهری موضع، فرهنگ را وسیله سازند و به هنر نوپا، سرزنده و رو به جلوی مستقل ضربه بزنند.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >