احساس خود تغار پنداری

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

عضو کمیسیون عمران مجلس گفت:«برای خرید مسکن عجله نکنید.»
طنزیماتچی؛ پنجه اش را روی قلبش گذاشت. نفس راحتی کشید.
-خدا به این نماینده مجلس خیر بده! داشتم دستی دستی خودم را بدبخت می کردم. چیزی نمانده بود که درآمد حاصل از فروش اسکناس یک دلاری ام را بر باد فنا بدهم.
تغار خمیازه ای کشید. طنزیماتچی؛ تند نگاهش کرد.
-خجالت بکش تغار! تو که تا این وقت روز می خواهی بخوابی چرا نامزد کردی؟ پاشو برو دنبال کار و زندگی.
تغار دهن دره ای رفت. با بی حالی گفت:
-من که محل کارم همین جاست، قربان! من که شبانه روز در حال جان کندنم.
تغارناز پا به تغارنیوز گذاشت.
-سلام جناب طنزیماتچی، خوبین؟ اومدم مُلَخَصی تحلیل جونو بگیلم. با هم بلیم دنبال خونه بگلدیم.
-به نظر من عجله نکنید خانم تغارناز! خانه در حال ارزان شدن است.
تغار خمیازه ای کشید. تغارناز کف دستهایش را به هم زد و زیر چانه اش گذاشت.
-الهی! چه قد خسته ای تحلیلی! بس که تحلیل می کنی، دالی تحلیل میلی عجیجم!
طنزیماتچی؛ ابروها را بالا داد و سقف را نگاه کرد.
-بله، ایشان سلطان تحلیل هستند. ایشان نباشند، همه خبرگزاری های دنیا تحلیل می روند.
-آخی، جدی میگین؟ تحلیل جون من بهت افتخال می کنم.
تغار؛ کشک های دور چشمهایش را پاک کرد. بلند شد و به طرف تغارناز غلتید.
-بریم تغارناز! بریم عزیزم. باید خونه پیدا کنیم. چیزی به تاریخ عروسیمون باقی نمونده!
-جناب طنزیماتچی میگن قلاله خونه الزون بشه.
تغار؛ دست دور ستون فقرات تغارناز انداخت.
-جناب طنزیماتچی، حالش خوب نیست. توی همه عمرش یه اسکناس یه دلاری داشته. تحلیل من اینه که هیچی توی این مملکت ارزون نمیشه. مثلاً ۲۰۰ درصد گرون میشه. بعضیا میگن کدوم گرونی؟ بعد نیم درصد ارزونش می کنن و میگن ایهاالناس بیایین که حرّاجش کردیم. بریم فکر نون باشیم که خربزه آبه. بذار طنزیماتچی با خیال ارزونی خونه حال کنه.
تغارناز از طنزیماتچی خداحافظی کرد. طنزیماتچی در خود فرو رفته بود. ستون فقراتش تیر می کشید. احساس خود تغار پنداری داشت.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >