ارتقای فرهنگی، گامی در جهت امنیت‌اجتماعی

 |  نوشته شده توسط : خلیل همایی راد

مشکلات اجتماعی را از یک جهت، می‌توان به بیماری‌های روحی روانی تشبیه کرد چراکه وقتی یک فرد دچار بیماری جسمی مانند بیماری دیابت یا ناراحتی قلبی می شود به راحتی بیماری خود را می پذیرد، اگر همین فرد دچار اختلال دو قطبی یا اختلالات وسواسی باشد، عموما از پذیرش بیماری خود امتناع و آن را انکار می‌کند و حتی گاهی اوقات، اطلاق بیماری را توهین و تحقیر به شمار می‌آورد و عکس العمل نشان می‌دهد.
بسیاری از افراد از این که گفته شود دچار مشکلات اقتصادی هستند، هیچ ابایی ندارند. گاهی حتی به داشتن مشکلات اقتصادی نیز تظاهر می‌کنند و خود را فقیرتر از آن چه هستند جلوه می‌دهند، اما اگر با مشکلات فرهنگی و ناهنجاری های اجتماعی مواجه باشند واکنش مثبتی ندارند و آن را نمی پذیرند.
اولین قدم برای درمان، از سکته‌ی مغزی گرفته تا اعتیاد و اختلال شخصیت و ناهنجاری‌های اجتماعی، پذیرش بیماری و تلاش برای مداواست و تا علت اصلی بیماری مشخص نشود، هیچ درمانی کارساز نیست. واقعیت این است که ارکان حکومت با همراهی مردم توانسته اند در طولانی ترین جنگ کلاسیک تاریخ معاصر و نبرد ۸ ساله با متجاوزان پیروز شوند و علیرغم فشارهای نظام سلطه ، به بالاترین استانداردهای دفاعی و امنیتی برسند، اما در حوزه‌ی امنیت اجتماعی با مشکلات جدی مواجه هستیم. البته این مشکلات اختصاص به منطقه جغرافیایی یا نژاد و قومیت خاصی هم ندارند اما از این واقعیت نیز نمی توان به سادگی گذشت که ضریب ناهنجاری های اجتماعی در مناطق مختلف به یک نسبت نیستند.
دستیابی به چرایی و علل اصلی مشکلات، به مفهوم آغاز پروسه ی ساماندهی و بهبود اوضاع می باشد. وقتی ضریب خشونت، نزاع های فردی، گروهی و قتل در یک منطقه جغرافیایی از حد متعارف بالاتر می رود، فرهیختگان جامعه و متولیان امور فرهنگی و آنان که قصد خیرخواهی دارند، باید به فکر بیفتند، باید چاره اندیشی کنند، پاک کردن صورت مساله، همانند نادیده گرفتن و کتمان بیماری ا‌ست. وقتی ضریب آستانه‌ تحمل افرادی در یک منطقه به اندازه ای پایین می‌آید که به خاطر اختلاف بر سر یک پرچین دست به اسلحه می برند و سه نفر کشته می شوند، وقتی فردی بخاطر اختلاف با همسر فرزندش را به رودخانه می اندازد، وقتی یک فرد پس از شنیدن خبر منفی خواستگاری مرتکب قتل دو خواهر می‌شود، وقتی یک جوان در جلسه‌ی مصالحه و آشتی‌کنان طایفه ای باشلیک یک گلوله در خون خود می غلطد و یک کودک معلول ۵ ساله را تا پایان عمر تنها می‌گذارد، اگر دردمند باشیم باید غصه دار و نگران شویم و مهم تر از آن باید چاره اندیشی کنیم و با این رویکرد حرکت نمائیم که ‘چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضو‍‌ها را نماند قرار و الا ناممان را نشاید نهند آدمی!’
ما وقتی با تروریست ها مواجه هستیم می دانیم چه گونه باید با آن ها برخورد کنیم. اما وقتی با افرادی مواجه هستیم که در برابر مسائل و مشکلات بسیار ساده ای مانند اختلافات ملکی و اختلاف دستمزد، اختلافات خانوادگی و اختلاف بر سر ارث، حضانت و … دست به خشونت می زنند و مرتکب قتل و جرح می‌شوند، باید اصحاب فرهنگی و متولیان سلامت جامعه به میدان بیایند، باید از ظرفیت مردم برای اصلاح این رفتارها استفاده کنند. چنین جرائمی گر چه تبعات امنیتی دارند، اما دارای ماهیت و ریشه‌‎‌های فرهنگی اجتماعی هستند. اگر مردم بدانند که مشکل چیست و درکجاست، اگر مردم احساس مسئولیت کنند، می‌توانند کمک کنند.
این مردم همان‌‎هایی هستند که انقلاب اسلامی را به ثمر رسانده اند. ۸ سال در برابر تهاجم بیگانگان مقاومت نموده و از وطن خویش با جان و دل دفاع نموده اند و قریب ۴ دهه در برابر انواع فشارهای نظام سلطه ایستادگی کرده اند. اگر این مردم در جریان اصلاحات اجتماعی به حرکت درآیند، می‌توان امیدوار به حل مشکلات بود و نقش نهادهای فرهنگی این است که زمینه‌ مشارکت مردم را فراهم سازند و ساز وکارمناسب را برای افزایش آگاهی های عمومی، افزایش مهارت‌های زندگی، کنترل خشم و عصبانیت، مهار رفتارهای هیجانی و حاکمیت هر چه بیشتر اخلاق و معنویت مهیا نمایند و از موانع پیش رو و جنجال‌ها نهراسند.
جامعه‌ ما به شدت نیازمند ارتقای فرهنگی، افزایش همدلی و هم زبانی‌ است. ما در دوران دفاع مقدس برادری را به خوبی تجربه کردیم و امروز هم می‌توانیم دوباره آن دوران را تکرار کنیم و آسیب‌های اجتماعی را از چهره‌ی جامعه‌ی خویش بزدائیم. دفاع مقدس گنجی‌ست که می‌تواند ایران اسلامی را تا قرن ها بیمه کند و در تمام زمینه ها می‌توان از آن الگو بهره گرفت.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >