افسانه اشتغال پایدار

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

آرمان امروز نوشت:«اشتغال پایدار شبیه افسانه است.»

معاون اول رییس جمهور گفت:«پول به اندازه کافی باشد، ننه جان من هم می تواند کار پیدا کند.»

تغارنیوز در بخش پادکست ها هر شب یک افسانه تعریف می کند.

افسانه امشب او «اشتغال پایدار» است. تغار با صدایی دو رگه گفت:«افسانه امشب، اشتغال پایدار، با صدای تغار قصه گو، یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، یه سرزمینی بود که مردم در اون اشتغال پایدار داشتن. یعنی مردای سرزمین که صبح از خونه بیرون می رفتن یه شغل داشتن. اگه سال آینده هم از اونا می پرسیدی چه کاره ای؟ همون شغل سال گذشته رو بهت می گفتن. همین طور این قضیه تکرار می شد تا ده سال، بیست سال، سی سال، بلکه بیشتر و بیشتر!»

جوانان از شنیدن این افسانه لذت می بردند. آن ها خود را در سرزمین شغل های پایدار تصور می کردند و با خود می گفتند ای کاش این سرزمین رؤیایی وجود خارجی داشت و ما هم شغل پایدار داشتیم.

مثلاً امسال معلم نبودیم و سال آینده راننده سرویس دانش آموزان! یا امسال مهندس ناظر ساختمان باشیم و سال آینده منشی دکتر! اما تغار با همان صدای دو رگه اش تأکید داشت که این ها همه افسانه است و به نفع جوانان است که واقعیت را درک کنند.

اما جوانان که خیالبافی را دوست دارند، این افسانه را باور کردند و هِلِک و هِلِک راه افتادند، رفتند پیش معاون رییس جمهور و گفتند:«آقا! ما شنیده ایم که ننه جان شما برای جوانان کار پیدا می کند. از آن جایی که ننه جان ها همه با افسانه سر و کار دارند، خواستیم بپرسیم که ننه جان شما افسانه گفته یا واقعیت!»

معاون رییس جمهور که از پاسخ به جوانان درمانده بود، گفت:«جوانان عزیز! کار پیدا کردن ننه جان من به شرط داشتن پول است. فعلاً که پول هم در افسانه هاست.»

مخاطب خاص رو به معاون رییس جمهور گفت:«آقای جهانگیری! من سال گذشته به شما رأی دادم. به همه دوستام گفتم به شما رأی بدن!» جهانگیری گفت:«البته من پارسال از نامزدی انصراف دادم.»

مخاطب خاص گفت:«اِ وا چرا آقای جهانگیری؟ چند روز پیش نامزد منم می خواست انصراف بده که البته مشکل حل شد.» جوانان با بی حوصلگی گفتند:«خانم مخاب خاص! چرا شما بحث رو به بی راهه می بری؟ ما اینجا جمع شدیم که ایشون یه کاری برامون دست و پا کنه.»

جهانگیری رو به جوانان گفت:«همان طور که گفتم پول الآن فقط در افسانه هاست. پس ننه جان من در افسانه ها می تونه برای شما کار پیدا کنه. مثلاً شما جوان عزیز، می تونی آقا خرسه بشی. به هیکلت هم میاد. شما آقا، آره با شمام، شما می تونی نقش شاهزاده رو بازی کنی! خانم شما هم دختر شاه پریون. البته اینا همه پیشنهاده و قطعی شدن مشاغل فوق بستگی به نظر ننه جان داره!»

مخاطب خاص کف دست هایش را روی هم گذاشت و جلوی دهانش گرفت و گفت:«جونمی! من دختر شاه پریون رو دوست دارم. الهی توی این شغل، پایدار بمونم. دوستان، مشاغلتون پایدار! خدافظ، آقای جهانگیری ممنون بابت شغل پایدارتون…»
تغار همچنان با صدای دو رگه افسانه می خواند.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >