بحران و انکار

 |  نوشته شده توسط : یدالله اسلامی

در اینکه بحران هست کمتر کسی تردید دارد.

ولی اینکه بحران انکار می‌شود پرسش برانگیز است؛ ما با مقوله روشنی که انکار می‌شود رو به رو هستیم و نگرانی‌های روز افزون را در بین مردم به صورت گسترده می‌بینیم ولی به گونه‌ای سخن گفته می‌شود که گویا شهر امن و آرام است و همه از روش‌های جاری پشتیبانی می‌کنند و رضایت از سر و روی آن‌ها می‌بارد.

سخنان آقای روحانی نه امیدی برمی‌انگیزد و نه با پذیرش مردمی همراه است. ولی چرا آقای روحانی با آگاهی از این موضوع باز هم به تغییر مشی و رفتار روی نمی‌آورد.

در آستانه محرم هم بودن هم نمی‌توان تایید کننده این همه فشار و نارسایی ناشی از ناکارآمدی‌ها باشد.

د رمیانه فساد فراگیر، درخواست ایستادگی از مردم آب در هاون کوبیدن است.

زمان اینکه مردم باید هزینه نا‌کارآمدی و ناتوانی‌ها و فساد گسترده را بدهند آشکارا سپری شده است.

سطح پرسش‌های مردم بالاتر رفته است.

حاکمیت باید با توانمندی و استفاده از ابزار توانایی و هوشمندی و کارشناسی به کاهش دشمنی‌ها و افزایش اعتماد همگانی همت گماشته و منافع ملی را اولویت برنامه‌های داخلی و خارجی و اقتصادی و سیاسی خویش کند.

ناهماهنگی در سطوح بالا و پاسخگو نبودن ارکان قدرت و نگاه از بالا به پایین در رابطه با مردم هیچ امید را برنیانگیخته و هیج مسیری را هموار نمی‌کند.

فرصت‌ها به سرعت از دست می‌رود. مردم نه میل به دشمنی با کسی دارند و نه دیگر مایلند که زندگی خود را قربانی امیال و رویاهای دور و دراز کنند. پس از این همه سال و این همه سختی‌ها و وعده و وعیدها و برباد رفتن عمر و ازدست رفتن سرمایه‌های مادی و معنوی نیاز به اندکی آرامش در همه جا احساس می‌شود.

اینکه آمریکا غرق در مشکل است دلیلی نمی‌شود که ما خود را به عنوان هدف آمریکا در شرایط کنونی معرفی کرده و این را ترویج و تبلیغ کنیم.

مشکلات درونی جامعه آمریکا و احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه به خود آن‌ها مربوط است.

مشکلات درونی جامعه ما نیز نباید به دشمنی‌های امریکا گره بخورد و سهم ناکارآمدی‌ها و ناتوانی‌ها و فسادهای گسترده و رانت‌خواری‌ها و بی‌توجهی به شایسته‌سالاری‌ها و شعار زدگی‌ها و برباد دادن سرمایه‌های اجتماعی نادیده گرفته شود.

اگر اعتماد مردمی وجود داشت تصمیم گیری‌های دولت مردان آمریکا نمی‌توانست به چنین سرعتی شیرازه اقتصاد را ازهم بگسلد. شعارهای دشمنی با امریکا و سخن از جنگ اقتصادی و کشته و مجروحانی که پیامد جنگ است مردم را به دامان ترس از آینده می‌افکند.

بی‌اعتمادی سبب می‌شود که سخنان هیجانی و سایر اقدامات و رفتار دولت‌مردان واکنش همدلانه‌ای را برنیانگیزد .این روزها همه شعارها و خواست‌ها یک طرف و خبرهای ریز و درشت فسادهای اقتصادی و دست‌اندازی به اموال همگانی و کاهش قدرت خرید مردم و بی‌اعتباری پول ملی و از دست رفتن سپرده‌های مردم طرف دیگر.

یعنی مردم به درخواست‌های مسوولین هم بی‌توجه هستند و روزانه کاهش ارزش سپرده‌های خود را که ناشی از بی‌تدبیری و نداشتن برنامه و سوءاستفاده‌های گسترده و رانت‌های فراوان و حضور از ما بهتران در همه عرصه‌ها است را رصد می‌کنند.

پس نه آمار دادن‌ها دردی را دوا می‌کند و نه سخنرانی‌ها و روضه‌خوانی‌ها.

زمان سخن درمانی هم گذشته است. میدان عمل بهترین محل داوری است. دوصد گفته چون نیم کردار نیست.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >