تقصیر تغار

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

رییس دفتر رییس جمهور گفت:«رسانه ها مقصرند.»

مخاطب خاص پیشانی اش را روی تنه درخت گلابی گذاشته بود و گریه می کرد. تغار تحلیلگر؛ قِل زد و خودش را به او رساند.

-چی شده خانم مخاطب؟

مخاطب خاص؛ نگاه بغض آلودی به تغار انداخت و فریاد زد:

-برو تغاری که هر چی میکشم از دست توئه! نامزدم قهر کرده و الآن سه روزه عکسامو توی اینستاگرام، لایک نمی کنه!

-خُب تقصیر من چیه؟

-خودتو به اون راه نزن تغاری! مگه تو رسانه نیستی؟

-خیر، بنده فعال رسانه ای هستم. تغارنیوز رسانه است.

-با کلمات بازی نکن تغاری! هر چی میکشم از دست توئه! همش تقصیر شما رسانه هاست

تغار که می دید مخاطب خاص به هیچ صراطی مستقیم نیست، نگاهی به افق انداخت. شاهد عینکی همان جا دراز کشیده بود و بی خیال همه چیز به افق چشم دوخته بود. تغارناز از خم کوچه پیدا شد. کشک از چشمهایش جاری بود. تغار تحلیلگر جا خورد.

-چی شده تغارناز؟ چرا چشات کشکیه؟

تغارناز هق هق کرد:

-همه منو اذیت می کنن. میگن شوهَلِت لِسانه است.

-یعنی چی؟

-همین الآن توی خیابون دو تا ماشین زدن به هم. پلیس اومد و گفت هیچ کدومتون مقصِل نیستین. تقصیل لِسانه هاست. دوستامم بهم گفتن دیدی شوهَلِت مقصِلِه؟

-عجب!

-این که چیزی نیست. لَفتم آدامس کشکی بخَلَم.  ۴۷ دَل صد گِلون شده بود. مغازه دال گفتم آقا چلا این قد گلون؟ گفت تقصیل لسانه هاست. دوستام چپ چپ بهم نگاه کردن. وسط پاساژ یه زن و شوهل داشتن با همدیگه دعوا می کلدن. یه نفل گفت بیاین به کولیِ چشم لسانه ها با هم آشتی کنین. دوستام تنهام گذاشتن. گفتن می تَلسیم شوهَلِت ماهالو با شوهلامون بندازه به جون هم…

مخاطب خاص اشکهایش را پاک کرد. دستهایش را به کمر زد.

-تغارجونی ازت توقع نداشتم. مگه من چه هیزم تری به تو فروخته بودم که دودش رفت توی این چشای عسلی من، آره؟

-تحلیل جون! بیا شغلتو عوض کن! بُلو دنبال یه شغل آبِلومند!

– چه شغلی آخه! من یه عمر تحلیل کردم. ستون فقراتم رو روی این کار گذاشتم.

-از قدیم گفتن جلوی ستونو از هر جا بگیلی منفعته! این همه شغل. لَییس دفتَل لَییس جمهول بشو! این قده خوبه! به هیچکی نباید جواب بدی! همه چیم بنداز گَلدَن لسانه ها. معاون اولیم خوبه. نمایندگی مجلس که نگو و نپلس! همون جا بغل مجلس لَم بده! واسه ستون فقلاتت هم خوبه! اگه توی این شغلا بلی، چند سال دیگه بچه مون میشه «تغال زاده» کانادا تحصیل میکنه. انگلیس زندگی میکنه. هیشکی ام تقصیراشو گلدنت نمیندازه!

تغار به افق خیره شد و به آینده مبهم خود فکر می کرد.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >