جویندگان طلا

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

صدای اصلاحات نوشت:«مخفی کردن ۲۴ هزار و ۵۰۰ سکه در کانال کولر یک خانه!»

مخاطب خاص روی چهارپایه ایستاد. دستش به کانال کولر نرسید. بالشی روی چهارپایه گذاشت. باز هم نرسید. تصمیم گرفت، یک نردبان بخرد. لباس هایش را پوشید و از خانه بیرون زد. سر راه به تغارنیوز رفت.

طنزیماتچی؛ صندلی تحریریه را زیر کانال کولر گذاشته بود. تغار را سر و ته کرده و روی آن ایستاده بود و به دریچه کولر ور می رفت.

-سلاااام. سلاااام.

طنزیماتچی هول کرد و از روی صندلی پایین افتاد. تغار غلتید. صندلی چپه شد. تغار؛ ستون فقراتش را به دست گرفت و با آه و ناله گفت:

-خانم مخاطب! این چه طرز ورود به یک رسانه رسمیه! شبیخون می زنین؟

مخاطب خاص آهی کشید.

-چرا جناب طنزیماتچی روی تو وایساده بود، تغار جون؟

-هوا سرده. داشتیم دریچه کولر رو می بستیم. از این طرفا؟ صدای کفشتون رو نشنیدیم.

-امروز با کفش کتونی اومدم بیرون. داشتم میرفتم نردبان بخرم. آخه اقتصاد خونمون آسیب دیده.

طنزیماتچی خاک های لباسش را تکاند.

-اقتصاد خانه چه ربطی به نردبان دارد؟

مخاطب خاص کمربند مانتویش را دور انگشت اشاره پیچید.

-آخه می دونین چیه؟ از کانال کولر یه نفر ۲۴ هزار تا سکه طلا پیدا کردن. گفتم شاید توی کانال ما هم پیدا بشه.

تغار غشّی خندید.

-توی کانال خونه من و شما باد هم پیدا نمیشه چه برسه به سکه طلا.

– اما من معتقدم آدم همیشه باید شانس خودشو امتحان کنه. خدا رو چی دیدی شاید پیدا شد.

طنزیماتچی فکر اقتصادی به سرش زد.

-خانم مخاطب خاص! نردبان چند متری نیاز دارید؟

-همین قدر که قدم به کانال کولر برسه و نیاز به چارپایه و بالش و تغار نباشه

و زد زیر خنده. تغار رو ترش کرد. طنزیماتچی گوشی تلفن را برداشت و با فردی که پشت خط بود، چند جمله صحبت کرد.

-خانم مخاطب خاص! شما به نردبان فروشی «آسمان» بروید و نردبان مورد نظرتان را خریداری فرمایید.

مخاطب خاص به نردبان فروشی رفت. طنزیماتچی چشمکی به تغار زد.

-پورسانت این نردبان را می گیریم و لذتش را می بریم. تو هم تا می توانی خبر سکه و کانال را نشر بده!

تغار دست به کار شد. خبر را روی کانال تغارنیوز گذاشت.

عصر آن روز هزاران مخاطب خاص، نردبان به دست به خانه می رفتند تا در کانال های کولر، طلا پیدا کنند.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >