خودکشی متأهلانه

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

ایلنا نوشت:«آمار خودکشی متأهل ها در صدر قرار دارد.»

آفتاب نوشت:«خوشبختی به شیوه رمالان!»

مخاطب خاص به اُپن آشپزخانه تکیه کرد. موبایلش را برداشت و به تغارناز پیامک زد:«حالت خوبه؟ نگرانتم!»

تغارناز نوشت:«مِلسی، مخاطی جون! چِلا نِگلان؟» مخاطب خاص نوشت:«هق هق هق، نگرانت بودم. چون امروز صبح یه خبر دیدم که آمار خودکشی متأهلا رفته بالا، گفتم شاید تو هم خودکشی کرده باشی.»

تغارناز نوشت:«هههههه! نه مخاطی جونی! من و تحلیل جون که هنوز عَلوسی نکلدیم. ایشالا خودکشی باشه واسه بعد از ازدواج.» مخاطب خاص گوشی را روی اپن گذاشت. رو به روی آیینه نشست. رژ لب را برداشت و روی لب هایش گذاشت.(ستون طنزیمات شطرنجی شد.)

مخاطب خاص از خانه بیرون زد. دستی به تنه درخت گلابی کشید و گفت:«خوش به حال شما درختا ازدواج نمی کنین. خودکشی هم نمی کنین. کاش منم یه درخت بودم. برگ می دادم. شکوفه می زدم. گلابی می دادم. آه!»

شاهد عینکی که مدتی است افق را به حال خود رها کرده، از کنار دیوار بلند بی اعتمادی گفت:«شاعر شدین خانم خاص! اشعارتون رو بدین تغارنیوز منتشر کنه! حیف از استعدادهای شما!»

مخاطب خاص دستمالی از کیفش بیرون آورد و اشک گوشه چشمش را پاک کرد و گفت:«دست از دلم بردار شاهد جون!» شاهد عینکی نگاهی به دست خودش کرد و جواب داد:«من که دستم روی دل شما نیست.»

مخاطب خاص گفت:«منظورم اینه که منو به حال خودم رها کن. بذار به درد خودم بمیرم.» و رفت تا در افق محو شود.

شاهد عینکی از جا پرید. دنبال مخاطب خاص به راه افتاد و با خوشحالی گفت:«افق خودتونه! مایه افتخار بنده است. کی از شما بهتر؟»

مخاطب خاص از همان راه برگشت. شاهد عینکی لب و لوچه اش آویزان شد و گفت:«چرا برگشتین خانم خاص؟»

مخاطب خاص گفت:«حواسم نبود داشتم راه رو اشتباهی می رفتم. مگه تو حواس واسه آدم میذاری از بس حرف می زنی.» و پا به تغارنیوز گذاشت.

تغار تحلیلگر گوشه اتاق دمر خوابیده بود و «آب کشک» از گوشه دهانش بیرون زده بود. مخاطب خاص دست روی گونه هایش گذاشت و جیغ زد:«وای دادی! وای هواری! چی شدی تغاری! خدایا منو ببخش. من واسطه این عروسی بودم. تغار مردم رو به کشتن دادم.»

تغار تحلیلگر خمیازه ای کشید و از جا بلند شد. چشم هایش را مالید. نگاه خواب آلودی به مخاطب خاص انداخت و پرسید:«چیزی شده؟» مخاطب خاص دست هایش را روی سینه اش گذاشت. نفس عمیقی کشید:«آخی! خودکشی نا موفق بود!» تغار گفت:«چی ناموفق بود؟»

مخاطب خاص گفت:«خودکشی عزیزم! تغارجونی نبینم یه وقت از دست تغارناز بخوای خودتو سر به نیست کنی. شما برای جامعه رسانه ای خیلی مفید هستی. تو نباشی کی تحلیل کشکی بده. الهی!»

تغار گفت:«من که از حرفای شما سر در نمیارم. اما تا حالا به خودکشی فکر هم نکردم.» مخاطب خاص گفت:«به هر حال متأهل ها در صدر خودکشی هستن. من از خودکشی می ترسم. همین امروز میخوام به نامزدم جواب رد بدم.»

حلقه اش را از انگشت بیرون آورد و توی کیفش گذاشت. شاهد عینکی زبانش را دور دهانش چرخاند و ذوق زده گفت:«بسیار کار خوبی می کنین. من با افتخار شاهد طلاق شما خواهم بود.»

تغار؛ سینه صاف کرد و با نگرانی گفت:«خانم مخاطب خاص! خواهش می کنم با این کارِتون آمار طلاق رو بالا نبرین.»

مخاطب خاص گفت:«خب اگه طلاق نگیرم آمار خودکشی میره بالا.» تغار که از تحلیل دقیق مخاطب خاص تعجب کرده بود، گفت:«نه، شما خوشبخت میشین. مگه یادتون نیست فال کشک گرفتیم اون روزا!» مخاطب خاص گفت:«یعنی خودکشی نمی کنم؟» تغار گفت:«نه!»

مخاطب خاص گفت:«من به تو ایمان دارم تغاری چون خوشبختی به شیوه رمالان رو قبول دارم!»

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >