قیمت سکه زمان عقد

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده گفت:«مهریه باید با قیمت سکه زمان عقد محاسبه شود.»

مخاطب خاص فنجان قهوه را سرکشید و به تغارناز گفت:«تاریخ عقد رو بنداز عقب!»

تغارناز پیاله کشک را مکید و پرسید:«چِلا؟ آخه من و تحلیل جون با هم قلال و ملال گذاشتیم.»

مخاطب خاص پکی به سیگارش زد و گفت:«از من گفتن بود!» همین امروز توی «ویکی تغار» خوندم که قراره مهریه با قیمت زمان عقد محاسبه بشه، هر چی دیرتر بهتر!»

تغارناز گفت:«چلا هر چی دیل تر بهتل؟» مخاطب خاص دود سیگار را به سقف فوت کرد و جواب داد:«آخه تغارناز، تو چرا این قدر ساده ای؟ خب سکه روز به روز گرون تر میشه، هر چی دیرتر ازدواج کنی، پول بیشتری گیرت میاد! من که امشب به یه بهانه ای با نامزدم قهر می کنم.»

تغارناز گفت:«آخه قهل کردن با نامزد توی مرام جامعه تغالی نیست.»

مخاطب خاص کیفش را روی ساق دستش انداخت و دستگیره در را گرفت.

تغارناز گفت:«کجا؟» مخاطب خاص پاشنه کفشش را کشید و گفت:«میرم با نامزدم قهر کنم. من مهریه سنگین خیلی دوست دارم.» تغارناز با خودش گفت:«این آدما چه آداب و لُسومی دالَن!»

تغارناز؛ چند گلوله کشک خرید. کادو گرفت و به تغارنیوز رفت. طنزیماتچی گوشه تغارنیوز لم داده بود و با تغار اختلاط می کرد. تغارناز سلام کرد. دهانه تغار از خوشحالی باز ماند. طنزیماتچی دست هایش را پشت کمر قلاب کرد و گفت:«خوش آمدید!»

تغارناز کشک ها را به تغار داد. تغار فوری کادوها را از دور کشک ها باز کرد. یک گلوله در دهانه اش گذاشت و شروع به سابیدن کرد. بلند بلند گفت:«تا حالا کشک به این خوشمزگی ندیده بودم.»

تغارناز با ناز و ادا گفت:«مِلسی عجیجم. نوش جونت تحلیل جونم! الهی که من دولت بگلدم. الهی که من…»

طنزیماتچی که حوصله اش سر رفته بود، به تغار گفت:«تو همین جا باش من باید به دنبال سوژه بروم.»

تغارناز گفت:«جناب طنزیماتچی! نیازی به جستجو نیست. قیمت سکه و مِهلیه سوژه خوبیه! همه مخاطبان خاص دالَن با نامزداشون قَهل می کنن تا تالیخ عقدشون بیفته عقب، سکه گِلون تر گیلِشون بیاد!»

تغار تحلیل گر دهانه اش را تا آخر باز کرد و فریاد زد:«اَاَاَ! چه بی ظرفیت؟ تغارناز تو که نیومدی با من قهر کنی!»

تغارناز کیفش را روی صندلی کوبید و گفت:«تحلیل جون! ما که مهریه مون سکه نیست. مهریه ما کشکه! با آدما گشتی دچار تهاجم فرهنگی شدی!»

تغار ناگهان خودش را جمع کرد و گفت:«آهان راست میگی. این حرفا مال آدماست که درک صحیحی از ازدواج ندارن. و گرنه ما تغارها طبق عمیق ترین دیدگاه های فلسفی موجود در جهان ازدواج می کنیم و هیچ وقت هم به خاطر چنین چیزهای پیش پا افتاده ای تاریخ عقدمون رو عقب نمیندازیم. مگه نه تغار ناز!»

طنزیماتچی به دهانه تغار زل زده بود. تا حالا ندیده بود که تغار این قدر غرّا سخنرانی کند. به محض این که دهانش را باز کرد که آفرین بگوید، مخاطب خاص از در وارد شد.

گلوله کشکی از جیبش بیرون آورد و در دهانه تغار انداخت. یکی هم کف دست تغارناز گذاشت. تغار گفت:«ممنون خانم مخاطب، چه کشک خوشمزه ای!»

مخاطب خاص پاشنه کفشش را روی زمین گذاشت. نیم چرخی زد و گفت:«خواهش می کنم تغار جون! ستون فقراتت پایدار! از امروز قیمتش دو برابر شده…»

موبایلش زنگ زد. نگاهی به آن انداخت و جواب نداد. زیر چشمی تغارناز را نگاه کرد و آهسته گفت:«باهاش قهرم!»

تغار تحلیلگر با نگرانی به طنزیماتچی زل زده بود.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >