مدیریت بحران یا بحران مدیریت ؟

 |  نوشته شده توسط : حمید هرندی

پل‌های درهم ریخته، آوار برسر ریخته، زندگی‌های از هم گسیخته و این همه تاوان و زحمت برای نازل شدن باران رحمت!!
ده‌ها میلیمتر بارندگی می شود، سدها شکسته می شود، جاده‌ها را آب می برد، پل‌ها فرو می ریزد، میلیون‌ها متر مکعب آب از دسترس خارج می شود و در این همه بهم ریختگی، تنها عنصری که ثبات دارد و استوار و پا برجا می ماند، مدیریت هست و مدیریت و چه شوربختانه این همه بحران را باز همین مدیران، قصد مدیریت دارند!!
ای کاش برای یکبار هم که شده بجای مدیریت کردن بحران ” بحران مدیریت ” را مدیریت می کردیم!
اگر امروز برای چهار قطره باران، برای طوفان و ریزگردهای خوزستان، برای دودهای پایتخت ایران، برای خشکی زاینده رود نصف جهان، برای اشتغال و یک لقمه نان این همه جوان، برای صنعت ناتوان، برای تولید خوشه گندم و دو قرص نان، برای نخاله‌ها، زباله‌ها و تخریب تاغزارهای کم توقع کرمان و …مدیریت بحران را برپا می کنیم، بخاطر آن هست که بحران مدیریت داریم.
چرا باید در این اقلیم خشک که هر قطره بارانش، دنیایی از نعمت هست، بخاطر ده ها میلیمتر باران این همه زحمت ایجاد شود و میلیون ها متر مکعب آب از دسترس خارج شود، آیا غیر از این هست که ذخیره نزولات جوی را بخوبی هدایت و مدیریت نکردیم ؟ چرا باید بر باران نام سیلاب را گذاشت و اجازه داد این همه نعمت از دسترس ما خارج شود ؟
چرا پایه‌های پل‌ها اینگونه لرزانند، مگر پل‌ها را برای عبور آب نمی‌سازند ؟ چرا باران اینگونه خروشان می‌شود؟ مگر نمی‌شد آن را با سبزینه رام کرد تا پای درخت آرام بگیرد؟ چرا ریزگردها بوجود آمدند؟ مگر نمی شد آنها را تثبیت کرد؟
تا به کی می‌خواهیم ندانم کاری‌ها و بی کفایتی‌ها را به گردن زمین و زمان و قضا و تقدیر بیندازیم، تدبیر و تقصیر در برابر قضا و تقدیر نقششان چه می شود؟
بی پرده بگویم وقتی مدیریت را یک علم ندانستیم، وقتی فراگیری علم مدیریت را با آزمون و خطا و به صورت تجربی قصد فراگیری داریم، وقتی تخصص و شایسته سالاری جای خود را به باندبازی و جناح‌گرایی داد، وقتی فرهنگ تملق و بله قربان‌گویی جای پرسشگری و مطالبه‌گری و کار کارشناسی را گرفت و از سوی افکار عمومی بر بدنه مدیریتی فشار و پرسشی اعمال نشد، وقتی بحران‌های ما با توزیع چهار متر پلاستیک و چهار قرص نان مدیریت شد، باید قبول کنیم که مدیریت ما بحران دارد و باید بحران‌زدایی شود.
منظور این نیست که مدیری بازخواست یا برکنار و جابحا شود، مقصود این هست یقه مدیرانی گرفته شود که اعتبارات بخش آبخیزداری و منابع طبیعی را قطره چکانی دادند یا ندادند، یقه مدیرانی را باید گرفت که فهم و درک پروژه های ذخیره نزولات و سیلاب‌ها را ندانستند و با بی تدبیری سبب شدند که این همه آب در پلک به هم زدنی از دسترس خارج شود و این همه خرابی به بار آورد، یقه مدیرانی را باید گرفت که اعتبارات استخدامی محیط‌بانانان و جنگل‌بانان را برای حفظ و حراست از عرصه های منابع طبیعی را ندادند، یقه مدیرانی را باید گرفت که کار بیابان زدایی را به هر بهانه در مبدا تعطیل و یا باری به هر جهت بر شمردند و سبب شدند ریزگردها این همه برای هموطنان ما در خوزستان و… زندگی را سخت کند، یقه مدیرانی را باید گرفت که پل ها را فقط برای رد شدن از روی آنها ساختند و فکری برای رد شدن چهار قطره باران از زیر آنها نکردند!!
مدیران عزیز: ما بحران را خوب شناخته ایم ، انتظار داریم شما جایگاه و مسئولیت خود را بشناسید، ای کاش مدیریت بحران پایان می یافت و به بحران مدیریت می پرداختیم .
لطفا، به این پرسش ها، پاسخ بدهید، چرا پل‌ها را آب برد، چرا سدها شکست، چرا ریزگردها با این همه ریزی، اینقدر گستاخ و مخرب شده اند؟ چرا گوراب‌ها و پیتینگ‌ها و حوضچه‌های ذخیره نزولات این همه تعدادشان کم هست که از پس سیلاب بر آیند؟ چرا تاغستان، باغستان می‌شود و چرا بر تاغستان، کمربند می بندند؟
برادرانه عرض کنم، اینگونه مدیریت کردن بر بحران‌ها، مسکنی است زودگذر، باید برای علاج درد، بفکر تسکین بود !
قبول کنید که در مدیریت بحران، نگاه راهبردی جایی ندارد، اگر قرار باشد با چند قطره باران، فوری ستاد بحران تشکیل بدهیم و آن را مدیریت بحران بنامیم، مطمئن باشید به جایی نمی رسیم، فقط از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر فرار کرده ایم.

مردم را به بحران و مدیریت آن عادت ندهید، توزیع چهار متر پلاستیک، بازسازی پل و جاده و چهار قرص نان در شأن این مردم نجیب و بزرگوار نیست !!
بحران را یک نقطه بدانید و اجازه ندهید تبدیل به خط شود زیرا اگر امتداد یافت و خطی شد، نام آن از بحران، به بحران مدیریت تغییر می یابد.

راستی ! مگر می شود با این همه هدر رفت آب توسط سیلاب، به فرزندانمان بگوییم، با نصف لیوان آب، مسواک بزنید؟!

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >