نان و عشق و کیسه پارچه ای

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

پیام ما نوشت: «کیسه پارچه ای جایگزین نایلون در نانوایی های اصفهان می شود.»

مخاطب خاص با یک بسته گز به تغارنیوز آمد. تغار بعد از چند روز استراحت مطلق از جا پرید.

-سلام خانم مخاطب! خوبین؟

-آره خوبم تغاری! چند روزی رفتم اصفهان برای تفریح!

-به سلامتی. خوش گذشت؟

-آره روزا توی زاینده رود قایق سواری می کردم، شبا هم شنا. همه چی آروم آروم بود. منم خیلی خوشبخت. این بسته گز کرمانی رو هم از اصفهان براتون آوردم.

-ممنون خانم مخاطب. من فقط کشک می خورم.

-راستی تغار جونی! چه خبر از تغارناز!

-تغارنازم خوبه. مدتیه درگیر تهیه جهیزیه است و کمتر می بینمش.

مخاطب خاص یک کیسه پارچه ای از کوله پشتی اش بیرون آورد و روی میز گذاشت.

-اینو بده تغارناز! از اصفهان براش آوردم. یه وقت اگه خواست نون بخره! توی نایلون نذاره ها. از همین استفاده کنه.

تغار؛ شکمش را گرفت و زد زیر خنده.

-نون؟! کدوم نون؟ حالا بذارین ما به نون برسیم. توی هر چی باشه میذاریمش.

-آخه اصفهان که بودم، نونوایی ها نوناشونو توی این کیسه ها میذاشتن.

تغار دوباره شکمش را گرفت و قهقهه زد. ستون های تغارنیوز از خنده تغار لرزید.

-چرا می خندی تغار جون؟

-جسارت نباشه. یاد یه لطیفه افتادم. میگن یه روز یه نفر میره ساندویچی میگه آقا یه دونه کتلت بدین با یه نوشابه. فروشنده میگه نوشابه ندارم. میگه خب یه دونه سوسیس بدین با یه نوشابه.

مخاطب خاص دستهایش را زیر چانه اش قلّاب کرد. ابروهایش را بالا زد و با احساس گفت:

-من نوشابه دوست دارم.

خنده؛ روی دهانه تغار ماسید. مخاطب خاص؛ کیسه پارچه ای را برداشت و توی کوله پشتی گذاشت.

-می برمش واسه یه مخاطب خاص دیگه. من کیسه پارچه ای دوست دارم. محیط زیست رو با کلاس میکنه.

تغار؛ خمیازه ای کشید. دمر شد و خوابید. خواب نان می دید.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >

سایر خبر ها