هرآنچه که گل‌گهر برای لیگ برتری شدن داشت

 |  نوشته شده توسط : سعید قرایی

تمام خستگی یک انتظار بسیار طولانی درست وقتی از تن خارج می شود که شیرینی رسیدن به مقصد زیر دندان مزه شود… شیرینی که حالا بچه های تیم گل گهر وهوادارانشان این روزها با تمام وجود آن را مزه می کنند و اصلا دوست ندارند این روزها برای آن ها تمام شود…مزه ای که مثل یک اکسیر تمام خستگی های این چند ده سال را از تن آن ها می گیرد و یک حیات جدید برایشان می سازد.

اما گل لیگ برتر برای گل گهر در یک شب و یا یک فصل نشکفته است که آن ها بخواهند بایک باد این گوهرساخته شده به دست خود را از دست بدهند…جدا از همه چند ده سالی که آن ها در لیگ یک، سقف آرزوهای خود را مرور می کردند، سه سال بر روی این هدف خود متمرکز شدند، به ثبات رسیدند، برنامه ریزی کردند، حمایت شدند و در نهایت با یکدلی واقعی که خارج از قاب عکس ها و شعارهای پوچ برای خود طرح زدند، توانستند حتی کائنات را هم برای رسیدن به مقصد هم مسیر خود کنند تا حتی در روزهای افت خود که طولانی هم شده بود، راه را به شایستگی برای آن ها باز نگه دارد.

در گل گهر این فصل خبری از شوهای تبلیغاتی نبود و ذهن ها متمرکز هدف بود و بس چراکه می دانستند بعد از رسیدن به قله آنقدر جایگاه خود را به حق شایسته تعریف وتمجید می کنند که نیازی نباشد که هرروز در رسانه ها و فضاهای مجازی عکسی از خود بگذارند و با تقدس گرایی از خود آن هم قبل از هیچ کار انجام شده ای، فقط ضعف از خود بر جای بگذازند که به مجموعه آن ها نیز لطمه بزند…

در گل گهر این فصل خبری از آدم های ناجور که در ابتدای فصل قراردادهای عجیب و غریب با آپشن های کذایی برای بازیکنان ببندند نبود تا در ادامه فصل با این شکل قراردادها هم بازیکنان را از فرم حرفه ای و ذهنی خود خارج کنند و هم لطمه های مالی و حاشیه های سنگین برروی دست باشگاه بگذارند…

در گل گهر این فصل دستان ابودلال تا حد زیادی بریده بود که بخواهد در ادامه فصل برای زمین زدن فلان مربی و یا فلان مدیر، بازیکنان راتحت تاثیر قرار دهد که کار را زمین بگذارد یا برای سربلندی خود، سر تیم را به بدترین شکل ممکن زیر آب کند…

در گل گهر این فصل بازیکنانی نبودند که همه چیز برایشان مهم باشد الا موفقیت تیم و شادی هواداران و رسیدن به هدف و بهترین گلزن تیم تا آخرین بازی، پابه پای وجدان خود دوید و هر دو روز یک بار قهر را بر قراردادش ترجیح نمی داد و از نیم فصل تیم بعدی خود را انتخاب نکرده بود…

در گل گهر تصمیمات احساسی نبود و منطق خودش را داشت… حیا کن و رها کن ها از سمت سکوها سر داده شد اما فشارهای جانبی آن از سوی فلان مقام سیاسی هیچگاه موجب نشد مسیری که به پایان آن ایمان داشتند، خط نخورد وعوض نگردد…

در گل گهر سه سال فرصت به دستگاه مدیریتی که شایستگی واعتماد به خود را ثابت کرده بود در نهایت تجربه ای به ارمغان آورد که میلیاردها تومان آورده برای این مجموعه داشت. حمایت از یک مدیر جوان که ثابت کرد اگر مدیریت احساسی و شتاب زده از برخی مدیران جوان را به چشم دیدیم، هستند مدیران جوان شایسته دیگری که از روی اصول و شایستگی برگزیده شوند و جواب اعتماد به خود را به بهترین شکل ممکن پس دهند، اگر فرصت و حمایت کافی برای آن ها فراهم شود نه اینکه در اثر فشارهای خودی و غیر خودی کمتر از یک ماه فرصت داشته باشند…

برای گل گهر این فصل شهری بود به نام سیرجان که وقتی شایستگی های صعود از سوی این تیم ثابت شد همه شهر دستش را برای موفقیت این تیم دراز کرد و حتی اگر لازم بود دست هایی از خود سیرجان برای تداوم موفقیت این تیم قطع شد و این همان چیزی است که زمینه موفقیت نام دارد…

گل گهر این فصل هرچه که از قبل داشت و هرچه که برای رسیدن به هدف نیاز داشت، برای خود شناسایی کرده بود و با استراتژی مدون برای رسیدن به هدفش گام برداشت… گل گهر با فکر، زحمت و صداقت به گوهر لیگ برتر رسید… سه اصلی که تا زمانی در بطن یک مجموعه قرار نگیرد موفقیت برای آن دور است و زمانی که به روح یک مجموعه تبدیل شد، حتی اگر نخواهید ناچارید که موفق باشید!

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >

سایر خبر ها