وجدان آسوده

 |  نوشته شده توسط : یاسر سیستانی نژاد

تغارجان و تغارناز به اتاق رفتند. تغارخان با دست اشاره کرد که بنشینند. تغارجان نشست و به پشتی تکیه زد. تغارخان فریاد زد:

_اوهووووی یاروووو!

تغارجان از جا پرید. دهانه اش از وحشت باز مانده بود. تغارناز چشمکی زد و نگاهش را دزدید. بدنه تغار خان سرخ شده بود. از خشم!

تغارناز؛ دست تغارجان را گرفت و به وسط اتاق کشید. تغارخان نشست و به پشتی تکیه زد. تغارجان؛ همچنان نفس نفس می زد. تغارخان؛چشم هایش را گلوله کرد. به زمین چشم دوخت.

_یاروی پر رو! یاروی بی تربیت!

تغارناز؛ خنده خجالت زده ای کرد و به آرامی گفت:

_بابا تغارخان! چیزی نشده که آخه تغار جان…

تغارخان؛ نگاه تندی به تغارناز کرد. تغارناز آب دهانش را قورت داد.

_ببخشید… این… این یارو تازه اومده به تغارستان. قوانین رو بلد نیست.

تغارخان گفت:

_بسیار خب! برو یک “کشکو چینو” بیار بذار جلوش سر بکشه.

تغارناز؛تند تند قدم برداشت و به کشکدار خانه رفت. دو تا نوشیدنی آورد. یکی برای تغار خان و یکی هم برای تغارجان. تغارجان؛دهانه اش را باز کرد و خنده کم رنگی زد.

_کشکوچینوی خودت کو؟

تغارخان بلافاصله گفت:

_فضولی موقوف! تو مال خودت رو بخور کارت به این و اون نباشه. در سرزمین تغارستان کسی به کسی کاری نداره. همه در آرامش زندگی می کنن. بعضیا هم در آرامش می میرن. حالا یکی از گرسنگی یکی هم از پرخوری!

تغارجان؛ جرعه کشکوچینو را قورت داد و گفت:

_پس تکلیف مسوولیت مردم در قبال هم…

_فضولی نکن یارو! هیچ مسوولیتی در تغارستان وجود نداره! ما همه رو از هر گونه مسوولیتی معاف کردیم. گفتیم هر کسی کشک خودش رو بخوره و راحت باشه. از روزی که این دستور رو دادم همه تغاران با وجدان آسوده خمیازه می کشن. تو هم باید یاد بگیری وجدانت آسوده باشه یارو!

تغارجان اندکی در خود فرو رفت. به سال هایی فکر کرد که در تغارنیوز، مسوولیت های اجتماعی را ترویج می کرد.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >

سایر خبر ها

عکس تزیینی است