دیدار «پیام ما» با پیشکسوت صنعت سنگ کرمان؛ مَرد، آهن، کوه

 |  نوشته شده توسط :

یاسر سیتانی نژاد-
«مرد،آهن،کوه»، کوه، کوه، سنگ و …
مردی که با آهن به جان کوه می افتد و تکه تکه اش می کند و…
و این تصویری است که از کودکی از جوانمردان و پهلوانان در ذهن ما نشسته است. و آن روزها چه دشوار بود تصور این که کسی کوه بکَنَد و ضرب المثلی را که برای آدم های خسته به کار می بردند چه زیبا و ملموس بود که:«مگر کوه کنده ای؟» بدون این که بدانیم واقعا مردانی در این دنیا هستند که کوه می کنند و پینه های پنجاه ساله از پس این همه سال بر کف دست های شان رخ می نمایند. این است سرگذشت مردانی که عمری را با کوه دست و پنجه نرم کرده اند.«مرد،آهن،کوه»
ماشا ا… جعفری؛ مردی از نسل «فرهاد» است. کوه کن، و چه شیرین است وقتی که می شنوم نام فرهاد کوهکن را بر فرزندش نهاده است.
کوهکن قصه ما متولد ۱۳۲۸ است و شصت و پنجمین بهار عمرش را تجربه می کند. به خانه اش که می روم مردی را می بینم که به آرامی سخن می گوید و چهره اش نشان از کوه های تندرستان و قلعه دختر دارد. می گوید پله های حمام گنجعلی خان را ساخته است. کاخ گلستان را مرمت کرده و سنگ مقبره افصح هجری را نصب کرده و دست بر قضا به عنوان پیش کسوت صنعت سنگ کرمان هم شناخته شده است. اما امروز خسته از تیشه روزگار از ناکامی ها و تلخکامی ها می گوید. این که در آستانه ۶۶ سالگی هنوز بیمه نیست و ۱۴ سالی را که بیمه بوده را هم با این که پی گیری کرده به نتیجه نرسیده است.
به گفت و گویی که با این سنگ تراش و معدن کار پیشکسوت داشته ایم نگاهی بیندازید؛

اهل والی آباد( بعد از سرآسیاب) هستم. پیشه پدر و مادرم کشاورزی بود. اما من کشاورزی نکردم. چون زمانی که کودک بودم به کرمان مهاجرت کردیم. در مدارس سعید و راجی تا کلاس ششم ابتدایی تحصیل کردم و بعد از آن هم به کار سنگ تراشی روی آوردم. آن روزها کارخانه برش سنگ وجود نداشت و تمام ابزار کار ما پتک و قلم و چکش و … بود. رسم بر این بود، در ابتدای کار هم که نزد استاد کار می کردیم، ابزار کار به دست مان نمی دادند و باید بیگاری(خدمات رایگان) به استاد می دادیم. مثل آب آوردن از قنات و… تا این که بعد از مدتی استاد ابزاری را به دست مان می داد و اجازه داشتیم که کار را به تدریج یاد بگیریم. البته بعضی وقت ها که یک سنگ بدقلق و قلمبه ای زیر دست استاد می آمد که حوصله کار کردن با آن را نداشت به شاگرد می دادند تا با یک کلنگ کهنه به جان سنگ بیفتد و آن را طبق سلیقه استاد آماده کند.
۲
اوایلی که در سنگ تراشی به کار مشغول شده بودم، طبق رسم اجازه کار فنی نداشتم. من به خاطر علاقه ای که به کار داشتم یک سنگ مرمر را از محوطه کارگاه برداشتم و پنهان کردم. ابزار کار هم به تدریج پیدا کردم و پنهانی، شروع کردم روی سنگ، کار کردن! از آن قطعه سنگ مرمر، یک جوغن(هاون) ساختم که بعد از پنجاه و چند سال هنوز آن را نگه داشته ام. بعد از ساختن آن جوغن خیلی لذت بردم.
۳
از کوه، قطعه های بزرگ سنگ را جدا می کردیم و با گاری به کارگاه می آوردیم. قطر سنگ ها هم باید حدود ۳۰ سانتی متر می شد. قطعه های سنگ را هم بیش تر از کوه های سرآسیاب، کوه قلعه دختر( که هنوز جای کنده شدگی آن مشخص است)، کوه های مسجد صاحب الزمان، تندرستان، بلبلو(جاده سیرچ) می آوریم.
۴
سنگ ها برای ساختمان سازی تهیه می شد. زیر ساختمان، یک رده سنگ گذاشته می شد(رگی) که دیوار ساختمان روی آن قرار می گرفت. پله‌‌‌ها، حوض های حیاط خانه‌ها، بالای دیوار اتاق ها که یک رده سنگ قرار می گرفت(درپوش) و سقف روی آن نهاده می شد. این ها موارد استفاده سنگ هایی بود که در معماری خانه‌ها به کار می رفت.
۵
ده، دوازه سنگ تراشی در کرمان وجود داشت. سنگ تراشی استاد من(مرحوم ماشا ا… نادری) در میدان فابریک فعلی بود. این قسمت شهر بیابانی بود که قطعه های فراوان سنگ در آن، روی زمین ریخته شده بود و ما سنگ تراشان با این سنگ ها مشغول بودیم. بعداً کارگاه ها به میدان خواجوی فعلی منتقل شدند و در حال حاضر هم که کارگاه چندانی در آن جا وجود ندارد.
۶
سال ۴۶ با برادر و مادرم به تهران رفتیم تا هم گردش کرده باشیم و هم کار کنیم. به آشنایی یک استاد به نام حاج مصطفی که در میدان بهارستان تهران مغازه داشت برای مرمت کاخ گلستان معرفی شدیم. کاخ گلستان، سنگ های فرسوده ای داشت که باید مرمت می شد. حدود یک سال هم در آن جا مشغول کار بودم و در سال ۱۳۴۷ به کرمان بازگشتم. البته پس از مرمت کاخ گلستان مدتی هم به طور پراکنده در تهران به کار پرداختم.
۷
سال ۱۳۵۱ به بندرعباس رفتم. قرارداد بستیم که در جزیره هرمز در یک مهمانسرا کار کنیم. از ما خواسته شد که سال آینده هم برای مرمت بازار بندرعباس به آن جا برویم که موفق نشدیم.
۸
پله ها، کف و اطراف حمام گنجعلی خان را من ساختم. حدود سال ۱۳۴۵ بود. پله های سنگی هم با پله های امروزی که شما می بینید متفاوت بود. پله های امروزی با آجر چیده شده و یک تخته سنگ نازک را به صورت افقی روی پله و سنگ دیگر را به حالت عمودی جلوی پله می گذارند. اما پله های سنگی قدیم یک مکعب مستطیل توپُر و یک تکه بود. سنگ قبر افصح هجری در رفسنجان را هم من ساختم و برای نصب به رفسنجان بردم.
۹
خاطرم هست که مجسمه های حمام گنجعلی خان توسط فردی به نام«محمود کرمانشاهی» مرمت شد. کرمانشاهی یک تبعیدی بود. چهار برادر بودند که یکی از آن ها آهنگر بود و سه برادر دیگر سنگ تراش بودند. هر چهار نفر- نمی دانم به چه جرمی- به کرمان تبعید شده بودند. دو نفر از این برادران پس از اتمام دوران تبعیدشان از کرمان رفتند و محمود در کرمان ماند و کنار سنگ تراشی حجری در خیابان شاه(میرزا رضا کرمانی فعلی) مغازه داشت. برادر دیگرشان هم در بم زندگی می کرد.
۱۰
در سال ۱۳۵۶ یک قطعه سنگ بزرگ را از کوه هزار به کرمان آوردم. دو قطعه سنگ قبر از این سنگ ساخته و ما بقی نیز به پله تبدیل شد. یکی از سنگ قبرها را به صنف قصابان سیرجان فروختم و دیگری را نیز همان طوری که گفتم برای افصح هجری به رفسنجان بردم. جنس سنگ هم مرمر بود. از کار کردن در زمینه سنگ قبر خوشم نمی آمد. این ها هم استثنا بود.
۱۱
من سنگ را دوست داشتم. وقتی می دیدم که توانایی تراشیدن و تغییر شکل سنگ ها را دارم از کارم لذت می بردم. الآن که همه این کارها با دستگاه انجام می شود.
۱۲
بعداً وارد کار معدن شدم. خیلی زحمت کشیدم. اما به خاطر هزینه های بالای معدن نتوانستم در این کار دوام بیاورم. با این که مجوزهای لازم را از دستگاه های ذی ربط اخذ کرده بودم و حتی دوبار هم وسایل مورد نیازم را- که هزینه کمی هم نداشت- خریداری کرده بودم، باز هم از عهده این کار بر نیامدم. با این که تلاش زیادی کردم و حتی تا پای صادرات سنگ مرمریت به تایوان هم پیش رفتم باز هم برخی مسایل مانع ادامه کارم شدم.
۱۳
زمانی که در معدن کار می کردم، کمیته ای بود که به آن ها در زمینه اکتشاف و… مشاوره می دادم. برای این که افرادی که به کار معدن وارد می شوند، ضربه نخورند، بدون این که پولی بگیرم، راه نمایی شان می کردم و حتی استان به استان می رفتم. اما امروز هم پس از این همه سال و این همه کار و تلاش حتی بیمه هم نیستم.

به اشتراک بگذارید :



مطالب مرتبط >