در گفت و گویی مطرح شد؛
هادی خانیکی: جامعه به حرفزدن و شنیدهشدن نیاز دارد/ از فضای دوقطبی دور شویم/ بعد از جنگ ۱۲ روزه علائم تغییر در سیاستگذاریها رخ نداد/ راهحل مشکلات امروز ایران، تزئین غیرواقعی گذشته نیست
هادی خانیکی جامعهشناس و استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی گفت: باید در جامعه زمینه حرف زدن نخبگان فراهم شود؛ در فضای دوقطبی، «حرف» سخت شنیده میشود. برخی از نخبگان مایوسند و برخی آینده را آنچنان مبهم میبینند که حرفشان درست شنیده نشود و برایشان هزینهزا باشد.
فراهم کردن میدانهایی برای گفتوگو و بررسی تحلیلی و عاقلانه که بتوانند سهم هر اشتباه و رویکرد غلطی را بیان کنند؛ ضروریست و به نظرم به میدان آمدن و سخن گفتن نخبگان بهتر است.
ایرنا نوشت: «هادی خانیکی» معتقد است مسالهای که میتواند مشکل امروز ایران را حل کند و برای فردای کشور آورده داشته باشد، «گفتوگو»ست که کار دشواری است. به گفته او، در شرایط جنگ این امکان ایجاد شد اما از این ظرفیت به خوبی استفاده نشد و با عوامل تشدیدکننده، این اتفاقات ناگوار رخ داد که مهمترین ویژگی خطرزای آن تمایل به خشونت، دور شدن زمینه اعتماد و گفتوگو و قطبیشدن افکار عمومی است.
در روزهای اخیر اعتراضهایی که از حدود دو هفته پیش از بازار تهران شروع شد و کمکم در شهرهای مختلف گسترش پیدا کرد، به مرور از فضای اعتراض معیشتی به شعارهای سیاسی کشیده شد و رویکرد خشونتباری هم در بخشی از مناطق داشت و شاید یکی از بیسابقهترین فرایندهای خشن را در پنجشنبه و جمعه گذشته داشتیم. این وقایع را چگونه میتوان تحلیل کرد و نخبگان و مسئولان و مردم چه باید انجام دهند؟ در شرایط کنونی که جامعه نیاز جدی به اطلاعات و تحلیل درست دارد، برای بررسی تحلیلی این رویداد، با «هادی خانیکی» جامعهشناس و استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی گفتوگویی انجام دادیم.
آقای دکتر، چرا اعتراضهایی که ابتدا بر سر موضوع معیشت بود، به تدریج به خشونت کشیده شد و بسیاری از نقاط کشور شاهد درگیری شد؟ شما یکی از معضلات جامعه ایران را اختلال ارتباطی دانسته بودید. آیا همین فرضیه، توان توضیح وضعیت رخ داده اخیر را هم دارد؟ شما منشا این مشکل را چه میدانید؟
خانیکی: از ایرنا سپاسگزارم که در مقاطع حساس تلاش دارد ابعاد و زوایای پنهان رویدادهای جامعه و کشور را واکاوی کند. هر اعتراضی ریشه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارد و حتی در یک نگاه فرآیندی باید سرچشمههای فرهنگی آن توجه کرد و بیتاثیر از تحولات جهانی و منطقهای هم نیست؛ آنچه امروز کشور و جامعه ما با آن مواجه است، وجه خاصی از همین قاعده عام است. به هر حال مجموعهای از عوامل زمینهساز و تشدیدکننده مثل فشارهای ساختاری مزمن در حوزه بیعدالتی و نابرابریهای مستمر و پایدار، فقر و تشدید آن، انسداد یا محدودیت، فرصتهایی که برای قشرهای مولد جامعه، جوانان، زنان و اقوام بوجود میآید، این قابلیت را دارند که پایههای نظم اجتماعی را سست کنند و وضعیت شکننده شکل بگیرد.
کاهش سرمایه اجتماعی و فرسایشهای هنجاری و پایین آمدن اعتمادهای نهادی و دوگانهشدن ارزشهای مشترک به سمتی میرود که سازوکارهای حل و اختلاف مثل قانون و نهادهای مدنی تضعیف شود که ظرفیتهای اجتماعی را در جامعه کاهش میدهد. در این شرایط هر شوک و تنشی میتواند این وضعیت را تشدید کند و به کنش اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در قبال یک کمبود یا یک تصمیم بینجامد. وضعیت اقتصادی کشور تحت تاثیر تحریمها و تهدیدهای خارجی و از بین رفتن یا محدودشدن فرصتهای داخلی، وضعیت کانونی شکننده اجتماعی را شکل داده و میتوان گفت یک مصداق آن، همین اعتراضهاست که از اعتراضهای صنفی و اقتصادی شروع شد و به سرعت ابعاد سیاسی سوق پیدا کرده و به صورت خشنی تبدیل شده است.
نمیتوان گفت این مساله فقط در چند روز گذشته شروع شده است، بلکه پیش از این قابل پیگیری و پیشگیری بود. ما در شرایطی، شاهد مواجهه موثر و مثبتی از سوی نهادهای سیاستگذار و نهادهای مجری و حکمرانی بودیم. البته زمان طولانی را از آن زمان، یعنی اواخر خرداد که اسرائیل با پشتیبانی آمریکا به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روه شکل گرفت، پشت سر نگذاشتهایم.
چهار دستاورد جامعه در جنگ ۱۲ روزه که از بین رفت
با اینکه آن مقطع هم وضعیت بحرانی و شکننده به وجود آمد، چهار شاخص مهم در آن وضعیت بحرانی قابل مشاهده بود:
شاخص اول: شاهد ترمیم اعتماد و افزایش سرمایه اجتماعی در برابر تهدیدی که ایران در معرضش قرار گرفت، بودیم و همه رصدهای تحولات جامعه ایران پیش از حمله، در میان حمله و پس از آن، نشان میداد اعتماد به دولت، نیروهای مسلح و مدافعان وطن و اعتماد جامعه به خودش بالا رفته بود و گرچه به صورت موقت در پی تهدید رخ داده بود، قابلیت داشت ادامه یابد اما متاسفانه بعد از جنگ به آن توجهی نشد.
شاخص دوم: بالا رفتن تابآوری جامعه بود؛ همین جامعهای که با فقر، نارضایتی و کمبود روبهرو بود و با بالاآمدن خط فقر بخش مهمی از طبقات متوسط به کنار فرودستان ریزش کردند، تابآوری بالایی نشان داد و در برابر کمبودها دیدیم که هیچ فروشگاه و پمپ بنزینی شلوغ نشد و ظرفیتهای خانوادگی در تقویت این همبستگی به کار آمد اما بعد از جنگ به این هم توجهی نشد.
شاخص سوم: اپوزیسیون برانداز ایران که از وزن و اعتباری متناسب با شان جامعه ایران و تحولاتی که در کشور رخ داده، برخوردار نبود، از آنجا که با دشمنان ایران همکاری و همراهی کرد، مقدار زیادی منزوی شد.
شاخص چهارم: به طور نسبی امکان گفتوگو با سلایق و دیدگاههای متفاوت سیاسی رخ داد و من بارها گفتهام مسالهای که بتواند مشکل امروز ایران را حل کند و برای فردای ایران آوردهای داشته باشد و نقصها و اشتباهها را نشان دهد گفتوگوست و کار دشواری است. در شرایط جنگ، این امکان هم ایجاد شد اما از این ظرفیت به خوبی استفاده نشد. در نتیجه عوامل زمینهای و تشدیدکننده به میدان آمدند و این اتفاقات ناگوار رخ داد که مهمترین ویژگی خطرزای آن تمایل به خشونت، دور شدن زمینه اعتماد و گفتوگو و قطبیشدن افکار عمومی است.
از این رو در افکار عمومی اختلال و ناترازی ارتباطی بوجود آمد، یعنی طرفین اعم از حکومت و جامعه و بالعکس یا نخبگان و بخشهای مختلف حکومت و بالعکس حرف همدیگر را نمیفهمند و نمیشوند؛ در حالیکه سازوکارهایی برای شنیدن آنها وجود دارد. مساله ای که در شرایط پیشابحرانی از آن یاد میکردم، الان ظهور و بروز بیشتری پیدا کرده و از یک سو با جامعه معترض روبهرو هستیم و از طرف دیگر دولت برای بیان وضعیت اقتصادی و معیشتی دلایلی دارد اما گفتوگو نمیتواند شکل بگیرد.
با توجه به اینکه اعتراضهای مسالمتآمیز در روزهای گذشته از مسیر خود خارج و به خشونت کشیده شد، نقش رسانهها در این زمینه را چگونه تعریف میکنید؟
_ به نظرم مجموع شرایطی که ایران در آن قرار دارد از لحاظ وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و جایگاهش در جهان امروز و وضعیت بینالمللی، شرایط خاصی است. توصیهام به رسانهها و خواهشم این است که این مسایل به زبانهای مختلف جامعهشناسانه، اقتصادی، سیاسی، روانشناسانه و حتی فرهنگی واکاوی شود، شرایطی که به نظرم جامعه در آن قرار دارد این است که نسبت به وضعیت گذشته خودش، منتقد است و اعتراض انباشته شده دارد.
اعتراض میتواند علامت حیات جامعه و برای نظام حکمرانی مفید باشد
این اعتراضها نتیجه احساس تبعیضها یا عدم دسترسی به فرصتهاست که جامعه حس میکند روز به روز توان خودش را در همه زمینهها بیشتر از دست داده و افق پیشروی روشنی وجود ندارد که وضعیتش بهبود پیدا کند. در نتیجه جامعه در وضعیت روزمرگی یا اکنونزدگی قرار گرفته است.
حرکت دولت در به رسمیت شناختن اعتراض و حق دانستن اعتراض، به نظرم گام مثبتی بود؛ به این دلیل که ما با یک جامعه معترض روبهرو هستیم. سطح نارضایتیها در جامعه ما بالاست اما معترض بودن به معنای زوال جامعه یا رسیدن آن به نقاط بد و خشونت نیست؛ اعتراض میتواند علامت حیات جامعه و حتی برای نظام حکمرانی مفید باشد و علامتهایی بدهد تا اعتراضها در سیاست اقتصادی و اجتماعی به عنوان دادههایی تلقی شود که مهمتر از دماسنج مثل هشداردهنده عمل کند.
متاسفانه در جامعه ما خیلی به این مسایل توجه نشد. باید با به رسمیت شناختن اعتراض قواعد و سازوکارهای اشتراک نظر برای حل مساله را فراهم کرد تا آن صنف ناراضی یا نخبه ناراضی یا آن جوان یا خانم ناراضی هم بداند طرف مقابلش که نهادهای رسمی و حاکمیتی است حرفشان را میفهمند و با آنها هم نظرند و از آنها نیز در حل مساله کمک میگیرند.
این تنها حالت موقت و نمادین ندارد، بله باید هم به شکلگیری نهادهای مدنی کمک کرد و هم از تشکلها، احزاب و انجمنها کمک گرفت. هر چه جامعه متشکلتر باشد، در این تشکل یابی یاد میگیرد که چگونه اعتراض را حل کند؛ چیزی که نه تنها جوامع پیشرفته، بلکه جوامع در حال توسعه هم پشت سر گذاشتهاند.