اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نتیجه انباشت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود. فشاری که بارها نسبت به آن هشدار داده شد اما نادیده گرفته شد. این یادداشت با نگاهی تحلیلی، از «انکار اندوه جمعی» پس از خشونتها و تلفات انسانی میگوید و هشدار میدهد «سرکوب سوگ» و رنج اجتماعی، خود میتواند زمینهساز چرخهای تازه از خشم، بیاعتمادی و اعتراض شود.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان رخدادی ناگهانی یا پیشبینیناپذیر دانست. از ابتدای همان سال و بهویژه پس از جنگ دوازدهروزه، بسیاری از اقتصاددانان، روزنامه نگاران و تحلیلگران سیاسی بارها هشدار دادند که جامعه ایران در وضعیت «انباشت فشار» قرار گرفته است. فشاری که ریشه در بحرانهای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش نابرابری و احساس بیعدالتی دارد. در چنین شرایطی، بروز اعتراض نه یک احتمال دور از ذهن، بلکه پیامدی قابل انتظار بود.
پس از وقایع ۱۴۰۱ نیز بارها بر این نکته تأکید شد که جامعه وارد مرحلهای تازه از حساسیت و شکنندگی شده است. مرحلهای که در آن، هر شوک اقتصادی یا سیاسی میتواند به جرقهای برای انفجار اجتماعی تبدیل شود. با این حال، این هشدارها یا جدی گرفته نشدند یا به حاشیه رانده شدند. نتیجه، همان چیزی است که در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد. اعتراضاتی گسترده که با خشونت و تلفات انسانی فراوان همراه شد.
مسئولیت پیامدهای این خشونت، متوجه حاکمیت و دولت است. مردم، بهعنوان شهروندان یک کشور، حق اعتراض دارند. حقی که در قوانین داخلی و اسناد بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. اگر گروههای خارجی یا جریانهایی با انگیزههای خاص تلاش کرده باشند مسیر اعتراضات را به سوی خشونت منحرف کنند، مسئولیت مهار و مدیریت چنین مداخلاتی نیز بر عهده نهادهای امنیتی، انتظامی و اطلاعاتی است، نه مردمی که برای بیان مطالبات خود به خیابان آمدهاند.
آنچه در نهایت رقم خورد، تنها یک موج اعتراض نبود، بلکه دورهای خونبار در تاریخ کشور بود. در روزگاری که بار دیگر سایه جنگ، ناامنی و مرگ را بر سر جامعه گسترد. هزاران کشته، زخمی و داغدار، زخمی عمیق بر پیکره جمعی کشور برجای گذاشت و نوعی اندوه عمومی و سوگ جمعی را شکل داد. سوگی که هنوز به رسمیت شناخته نشده است.
به نظر میرسد نظام حکمرانی، نهتنها در مواجهه با ریشههای اعتراض ناکام بوده، بلکه حتی اندوه برخاسته از این فاجعه را نیز به رسمیت نمیشناسد. این انکار، خود زمینهساز بحرانی تازه است. جامعهشناسان بارها هشدار دادهاند که «اندوه سرکوبشده» دیر یا زود از مسیری دیگر سر باز میکند. وقتی سوگ مجال بیان و التیام نیابد، به خشم، بیاعتمادی و اعتراض دوباره بدل میشود.
اگر قرار است چرخه خشونت، اعتراض و سرکوب متوقف شود، نخستین گام، پذیرش واقعیت است: پذیرش رنج مردم، پذیرش حق اعتراض، و پذیرش مسئولیت آنچه رخ داده است. در غیر این صورت، تاریخ نزدیک ما نشان میدهد که بیتوجهی به این هشدارها، تنها تکرار همان تراژدی را در پی خواهد داشت.