باستانشناسان از توقف کاوشهای جیرفت و کمبود حمایت از پژوهشهای میدانی میگویند
جیرفت، تمدنی زیر خاک با وعدههای کاوش
کاوشهای جیرفت متوقف مانده و یوسف مجیدزاده، باستانشناسی که نامش با کشف تمدن این منطقه گره خورده، از میدان پژوهش کنار رفته است. حالا کارشناسان از کمبود حمایت مالی، ضعف مدیریت تخصصی و بیتوجهی به پژوهشگران سخن میگویند؛ مشکلاتی که نهفقط سرنوشت کاوشهای جیرفت، بلکه آینده شناخت یکی از مهمترین محوطههای تمدنی ایران را تحت تأثیر قرار داده است.
به گزارش کرمان نو، باستانشناسان طی نیمقرن اخیر آنچنان که باید مورد حمایت قرار نگرفتهاند، حتی در سالهای اخیر، بسیاری از کاوشها نیمهکاره ماندهاند یا امکان آغاز کاوشهای تازه وجود نداشته است. برخی از کارشناسان معتقدند که مسئله مخالفت نهاد یا ارگانی با کاوشها نیست و صرفاً حمایت مالی و تخصصی لازم از آنها صورت نمیگیرد. به گفته آنان، وزارت میراث فرهنگی چشم خود را بر کاوشها و کمبود امکانات و منابع مالی میبندد. این در حالی است که «علی دارابی»، معاون میراث فرهنگی وزارت میراث فرهنگی، پیشتر در پاسخ به خبرنگار پیام ما درباره شرایط باستانشناسان گفته بود که برای باستانشناسان مراسم بزرگداشت و تجلیل برگزار و از آنها در کار مرمت استفاده میشود. در ماجرای کاوشهای «یوسف مجیدزاده» در جیرفت نیز از مخالفت یک نماینده مجلس و فروش اشیای عتیقه به قاچاقچیان از سوی مردم منطقه سخن به میان آمده است. این کاوشها متوقف شدند و شاگردان مجیدزاده نیز به تدریس و پژوهشهای کتابخانهای اکتفا کردند. این وضعیت باستانشناسان در کشوری است که بیش از یک میلیون اثر باستانی، صدها شیء عتیقه و دهها شهر با بافت تاریخی دارد.
کنار گذاشته شدن باستانشناسان
«مهرداد ملکزاده»، باستانشناس، با اشاره به کنار گذاشته شدن چهرههای برجسته علمی، از جمله یوسف مجیدزاده، میگوید: «باستانشناسانی مانند دکتر مجیدزاده را کنار میگذارند و زمانی که از دنیا میروند، تازه همه از بزرگی و جایگاه علمی آنها سخن میگویند. ما باید قدر دانشمندان و پژوهشگران بزرگ را در زمان حیاتشان بدانیم و از ظرفیت علمی آنها استفاده کنیم.»
او میافزاید: «باید وضعیت زمانه را هم در نظر بگیریم. امروز کشور در شرایط جنگی قرار دارد و در دورههای مختلف، اولویتهای دیگری بر جامعه حاکم بوده است. پیش از جنگ، کرونا بود. پیش از کرونا، تحریمها. پیش از تحریمها، جنگ هشتساله و پیش از آن، انقلاب. در پنجاه سال گذشته، کمتر دورهای را میتوان یافت که شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور از آشوب و بحران به دور بوده باشد.»
ملکزاده با اشاره به تجربه تاریخی جوامع دیگر تأکید میکند: «انسان پژوهشگر باید بداند در هر برهه تاریخی چه کاری از دستش برمیآید و چگونه میتواند به پیشرفت علم کمک کند. اگر به تاریخ اروپا نگاه کنیم، میبینیم که جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۴ آغاز شد و در سال ۱۹۱۸ به پایان رسید. پس از آن نیز اروپا با آشوبها و بحرانهای متعددی روبهرو بود و در سال ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم آغاز شد. میتوان تصور کرد انسانی که در سال ۱۹۰۰ در اروپا به دنیا آمده بود، در نوجوانی جنگ جهانی اول را تجربه میکرد و درست زمانی که میخواست زندگی خود را بسازد، تشکیل خانواده بدهد و به ثبات برسد، جنگ جهانی دوم آغاز میشد. نسلهای مختلف انسانها در طول تاریخ بارها قربانی شرایط زمانه خود شدهاند.»
ملکزاده با اشاره به وضعیت علمی یوسف مجیدزاده میگوید: «در سالهای پرتلاطم پس از انقلاب، باید از دکتر مجیدزاده حمایت میشد. دانشمندی که در سطح بینالمللی جایگاه داشت، در آمریکا تحصیل کرده بود و به گفته دانشجویان و شاگردانش، کلاسهای درس کمنظیری داشت. آثار علمی و پژوهشی او نیز در بالاترین سطوح علمی قرار دارند.»
او تأکید میکند: «این پرسش همچنان باقی است که چه کسانی و با چه انگیزههایی زمینه کنار گذاشته شدن چنین دانشمندی را فراهم کردند؟ این مسائل باید در تاریخ ثبت شود تا روشن باشد که با سرمایههای علمی کشور چگونه رفتار شده است.»
ملکزاده میافزاید: «هرکدام از ما ممکن است به اندازه مجیدزاده رنج نکشیده باشیم، اما در مسیر کار علمی و فرهنگی با دشواریهای مختلفی روبهرو شدهایم. بااینهمه، تلاش کردهایم و جنگیدهایم تا کاروان علم حرکت کند. به اعتقاد من، نباید فقط بپرسیم که یک نهاد یا اداره برای ما چه کرده است. باید از خودمان نیز بپرسیم که برای پیشبرد علم و فرهنگ چه کردهایم. در مقابل، نهادهای مسئول هم باید درباره عملکرد خود پاسخگو باشند.»
این باستانشناس با تأکید بر ضرورت مطالبهگری در حوزه فرهنگ میگوید: «هرکدام از ما باید مطالبهگر باشیم. انسان متفکر نمیتواند نسبت به عملکرد نهادهای مسئول بیتفاوت بماند. دکتر مجیدزاده نیز علاوه بر فعالیت علمی، کنشگری اجتماعی بود و مطالبات خود را مطرح میکرد. رفتار او میتواند برای نسلهای بعدی الگویی باشد، الگویی از دانشمندی که در کنار پژوهش، نسبت به مسائل جامعه خود نیز احساس مسئولیت میکرد.»
ایران در شرایط تعلیق قرار دارد
متأسفانه طی نیمقرن اخیر آنچنان که باید به باستانشناسی توجه نشده و این حوزه هرگز جدی گرفته نشده است. این در حالی است که ایران بیش از یک میلیون اثر باستانی و محوطه تاریخی دارد. دهها شهر کشور بافت تاریخی دارند و همواره مقصد باستانشناسان بینالمللی برای تحقیق و بررسی بودهاند.
«محمدرضا چیتساز»، باستانشناس و استاد باستانشناسی، با اشاره به وضعیت مدیریت فرهنگی در ایران میگوید: «ایران اکنون در شرایط تعلیق قرار دارد، وضعیتی که به اعتقاد من، پس از انقلاب شدت بیشتری پیدا کرده است. ما نهفقط در زندگی فردی، بلکه در ساختارها و تعاریف نیز معلق هستیم. گاهی روی ابرها راه میرویم، درحالیکه دنیای عینی ما جای دیگری است. باید این واقعیت را بپذیریم.»
او میافزاید: «این وضعیت بر برنامهریزی، نظام آموزشی، کلاسبندیها، حفاریهای باستانشناسی، وزارت فرهنگ و ارشاد، سینما، صدور یا عدم صدور مجوزها و حتی موضوع پوشش زنان تأثیر میگذارد. باستانشناسی و کاوشهای باستانشناختی هم از این نارساییها بینصیب نماندهاند. البته در سالهایی که من مدیر پژوهش بودم، حدود سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹، کاوشهای متعددی انجام شد. آن دوره ایران در حال ساخت چندین سد بود و همین موضوع ضرورت انجام حفاریهای نجاتبخشی را افزایش داده بود.»
چیتساز با اشاره به وضعیت کنونی مدیریت میراث فرهنگی میافزاید: «امروز با تشتت و آشفتگی بسیار گستردهتری مواجه هستیم. نخستین آسیب این وضعیت، حضور افرادی در مدیریت بخشهای فرهنگی است که تخصص مرتبط ندارند و بیشتر با ملاحظات سیاسی به این جایگاهها رسیدهاند. ممکن است این افراد بتوانند وزارت فرهنگ و ارشاد یا بخشهایی از سینما را اداره کنند، اما اداره میراث فرهنگی به دانش و تخصص مشخصی نیاز دارد. کافی است مدیران میراث فرهنگی در چند سال اخیر را بررسی کنید و ببینید چه اقداماتی انجام دادهاند و نبود نگاه تخصصی و میراثی چه آسیبهایی به این حوزه وارد کرده است.»
او ادامه میدهد: «بسیاری از کارهایی که باید در حوزه میراث فرهنگی انجام شود، انجام نمیشود و در شرایط فعلی نیز چشمانداز روشنی برای انجام آنها وجود ندارد. مسئله این است که نه رئیسجمهور فعلی و نه رؤسای جمهور پیشین، درگیری و اولویت لازم را نسبت به این مسائل نداشتهاند. ریشه اصلی مشکل به همان تعلیقی بازمیگردد که درباره آن صحبت کردم. ما در ابرها زندگی میکنیم و باورها و تصوراتمان با واقعیتهای عینی فاصله دارد.»
اهمیت کاوشهای باستانشناسی
اهمیت کاوشهای باستانشناسی در میراث فرهنگی انکارناپذیر است. آثار تمدن بزرگ جیرفت در چنین کاوشهایی به دست آمدهاند.
«یوسف منصورزاده»، استاد دانشگاه، با اشاره به اهمیت تداوم کاوشهای باستانشناسی و توقف فعالیتهایی مانند پروژه جیرفت میگوید: «کاوشهای باستانشناسی، از جمله فعالیتهایی که دکتر یوسف مجیدزاده در جیرفت انجام داد، نقش مهمی در شناخت و معرفی هویت تاریخی ایران دارند. اگر این کاوشها متوقف شوند، طبیعتاً با آسیبهای جدی مواجه خواهیم شد. بدون تداوم فعالیتهای باستانشناسی نمیتوانیم هویت ملی خود را به نسلهای آینده منتقل کنیم.»
منصورزاده تأکید میکند: «فعالیت علمی باید استمرار داشته باشد. وقتی یک پروژه پژوهشی و کاوش باستانشناسی متوقف میشود، روند تولید دانش نیز آسیب میبیند و امکان انجام پژوهشهای تازه و نوآوری از بین میرود. نمیتوان انتظار داشت فعالیتی علمی آغاز شود، مدتی ادامه پیدا کند و سپس بدون پیامد متوقف شود.»
او در ادامه، آموزش را یکی دیگر از کارکردهای مهم باستانشناسی میداند و میگوید: «آموزش به مردم و نسل جدید اهمیت زیادی دارد. دستاوردهای علمی باید به نسلهای بعد منتقل شوند تا آنها بتوانند این یافتهها را تجزیهوتحلیل و تفسیر کنند و نتایج تحلیلهای خود را نیز در اختیار نسلهای آینده قرار دهند. بنابراین، باستانشناسی علاوهبر شناخت گذشته، نقشی آموزشی و انتقالدهنده دانش دارد.»