گزارش «کرماننو» از شکاف بازیابی آب در معادن بزرگ استان و هزینه پنهان آبی که در باطلهها از دست میرود
آبِ باطله
گزارش بازوی پژوهشی مجلس میگوید آینده معدنکاری در کرمان به این وابسته است که آبِ واردشده به کارخانه چند بار استفاده شود و چه مقدار از آن در باطلهها از دست برود.
در کرمان، نام معدن همیشه با تولید، اشتغال و صادرات آمده است؛ با سنگآهن سیرجان، مس سرچشمه و میدوک شهربابک. اما پشت این نامهای بزرگ، عدد دیگری هم جریان دارد؛ عدد آب. آبی که وارد کارخانههای فراوری میشود، با سنگ خردشده میچرخد، در تیکنرها مینشیند، به مدار تولید بازمیگردد یا در باطلهها جا میماند. حالا گزارش مرکز پژوهشهای مجلس درباره بازیابی آب از باطله کارخانههای فراوری مواد معدنی، یک پرسش قدیمی را دوباره مقابل صنایع معدنی کرمان گذاشته است: در استانی خشک، معدن تا کجا میتواند با آب تازه پیش برود؟
آب در کارخانههای فراوری معدن، مادهای حاشیهای نیست. بدون آب، خردایش، جدایش، شناورسازی یا فلوتاسیون و انتقال مواد معدنی از کار میافتد. سنگ از معدن بیرون میآید، اما برای تبدیل شدن به کنسانتره و محصول قابل فروش، باید از مسیری عبور کند که آب در آن نقش اصلی دارد. همینجاست که مسئله معدن در کرمان از اقتصاد صرف فاصله میگیرد و به حکمرانی آب نزدیک میشود.
کرمان همزمان یکی از قطبهای معدنی ایران و یکی از استانهای گرفتار کمآبی است. این همنشینی ساده نیست. هر مترمکعب آبی که در مدار کارخانه میچرخد یا از مدار بیرون میافتد، فقط عددی در جدول مصرف نیست؛ بخشی از آینده تولید، هزینه تمامشده و فشار بر منابع آب استان است.
گزارش مرکز پژوهشها میگوید دامنه بازیابی آب از باطله در صنایع معدنی کشور بسیار متفاوت است. در صنعت مس، بازیابی آب از باطلهها بین ۴۵ تا ۶۳ درصد گزارش شده است. این عدد در سنگآهن از صفر تا ۸۵ درصد و در طلا از صفر تا ۷۵ درصد تغییر میکند. همین اختلاف گسترده نشان میدهد مسئله فقط اقلیم یا کمبود فناوری نیست، بخشی از ماجرا به انتخابهای مدیریتی، سرمایهگذاری و جدی گرفتن آب در اقتصاد معدن برمیگردد.
قانون مانع الگوی قدیمی مصرف نیست
قانون برنامه هفتم، صنایع آببر را به سمت استفاده از منابع نامتعارف برده است. یعنی صنعتی که آب زیادی مصرف میکند، دیگر نمیتواند بیپایان به منابع متعارف تکیه کند. پساب، آب دریا و منابع جایگزین باید وارد سبد تأمین شوند. اما این الزام، فقط نیمی از مسئله است.
نیمه دیگر در خود کارخانه اتفاق میافتد. جایی که آب، بعد از ورود به خط تولید، چند بار دوباره استفاده میشود یا در باطلهها از دست میرود. اگر معدنی آب را از خلیج فارس بیاورد، اما در مدار فراوری بازچرخانی مؤثری نداشته باشد، فقط منبع تازهای را به الگوی قدیمی مصرف وصل کرده است. در استان خشکی مثل کرمان، این دیگر پاسخ کافی نیست.
باطله در زبان عمومی، چیزی است که ارزشش تمام شده؛ مادهای که بعد از فراوری کنار گذاشته میشود. اما در کارخانههای معدنی، باطله فقط خاک و گل و سنگهای ریزدانه نیست. حجم بزرگی از آب هم در همین باطلهها حرکت میکند. آبی که میتواند به چرخه تولید بازگردد یا پشت سدهای باطله، در تبخیر و رطوبت و رسوب، از دست برود.
به همین دلیل، بازیابی آب از باطله دیگر اقدامی تزئینی و محیطزیستی نیست. برای معدن در کرمان، این موضوع به اندازه تأمین خوراک کارخانه و قیمت جهانی مس و آهن اهمیت دارد. وقتی آب انتقالی از دریا هزینه بالایی دارد، هر مترمکعب آب بازیافتی یعنی کاهش فشار بر منابع، کاهش هزینه و افزایش تابآوری تولید.
بازیابی ۸۵درصدی آب از باطله در گلگهر
در میان واحدهای بررسیشده در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، گلگهر سیرجان عددی قابل توجه دارد. حدود ۸۵ درصد بازیابی آب از باطله. این عدد، گلگهر را در میان نمونههای بالاتر کشور قرار میدهد. باطله خروجی از کارخانههای تغلیظ مگنتیت و بازیابی هماتیت وارد سد باطله میشود و در انتهای مدار هر خط، تیکنر، یعنی حوضچه تغلیظ و آبگیری، به کار میرود. در طرح توسعه نیز قرار است فیلترهای فشاری به مدار اضافه شود.
معنای این عدد برای کرمان روشن است. گلگهر نشان میدهد در همین اقلیم خشک، بازیابی بالا ممکن است. مصرف آب تازه سالانه این مجموعه بیش از ۱۰ میلیون مترمکعب گزارش شده، اما بخش مهمی از سبد تأمین آن از منابع نامتعارف است. آب خلیج فارس و تصفیه فاضلاب. به همین دلیل، گلگهر فقط در تأمین آب متنوعتر عمل نکرده، بلکه در بازگرداندن آب از باطله هم عملکرد بالاتری دارد. این تجربه، سطح انتظار از دیگر واحدهای معدنی استان را بالا میبرد. اگر در سیرجان میشود به عدد ۸۵ درصد رسید، دیگر نرخهای پایینتر را نمیتوان فقط با دشواری اقلیم توضیح داد.
در کرمان، بازیابی آب از باطله دیگر اقدامی حاشیهای نیست؛ با هزینه بالای آب انتقالی، هر درصد افزایش بازچرخانی میتواند
به صرفهجویی میلیونها مترمکعب آب و کاهش جدی هزینه تولید منجر شود
ارزش میلیونی هر یک درصد افزایش بازیابی آب در سرچشمه
سرچشمه، مسئله آب را در مقیاسی بزرگتر نشان میدهد. مصرف کل آب مجتمع در سال ۱۴۰۳ بیش از ۱۱۴ میلیون مترمکعب گزارش شده است. از این میزان، حدود ۷۷ میلیون مترمکعب از مسیر بازچرخانی تأمین شده و بیش از ۳۷ میلیون مترمکعب آب تازه مصرف شده است.
آب تازه سرچشمه از چند مسیر میآید: آب خلیج فارس، چاه خاتونآباد، تصفیه رودخانه شور و مقدار اندکی تصفیه فاضلاب. همین ترکیب نشان میدهد سرچشمه دیگر فقط به یک منبع وابسته نیست، اما حجم مصرف آن چنان بالاست که هر تغییر کوچک در بازیابی، معنایی بزرگ پیدا میکند.
در این مجتمع، بازیابی آب از باطله در بخشهای مختلف حدود ۶۰ تا ۶۷ درصد گزارش شده است. تیکنرهای معمولی و مخروطعمیق بخشی از آب را به مدار بازمیگردانند، اما هنوز بخشی از آب در باطله میماند، تبخیر میشود یا در رسوب محبوس میماند. بر اساس گزارش، در سال ۱۴۰۳ نیز انتقال آب از سد رسوبگیر سهمی در تأمین آب مجتمع نداشته است؛ عددی که نشان میدهد بخشی از ظرفیت بازچرخانی عملاً در آن سال فعال نبوده است.
اهمیت اقتصادی اینجا آشکار میشود. در سرچشمه، هر یک درصد افزایش بازیابی آب، معادل صرفهجویی بیش از ۱.۱۴ میلیون مترمکعب آب در سال است. اگر قرار باشد چنین حجمی از آب با آب انتقالی از دریا جایگزین شود، هزینه آن فقط عددی زیستمحیطی نیست؛ عددی سنگین در اقتصاد تولید است.
میدوک عقبتر از الزامهای امروز
میدوک شهربابک تصویر دیگری از مدیریت آب در معدن کرمان است. این مجتمع چهار تیکنر مخروطعمیق دارد و به دلیل شرایط توپوگرافی، امکان انتقال تهریز بدون پمپ هم برای آن فراهم است. بازیابی آب از کارخانه فراوری ۶۳ درصد گزارش شده و ۲۰ درصد دیگر نیز از سد آبگیر باطله به کارخانه بازمیگردد. با این حساب، مجموع بازیابی به حدود ۸۳ درصد میرسد.
اما نقطه آسیبپذیر میدوک در جای دیگری است. آب تازه مصرفی سالانه آن حدود ۶.۵ میلیون مترمکعب است و تمام این آب از منابع متعارف تأمین میشود. از چاه بنهیکه و زهکشی معدن. یعنی میدوک در بازچرخانی درونی عملکرد قابل توجهی دارد، اما هنوز در تنوعبخشی به منابع آب تازه، عقبتر از الزامهای امروز ایستاده است. این دوگانه، درس مهمی برای کرمان دارد. بازیابی بالا بدون تنوع منابع، کافی نیست. همانطور که تنوع منابع بدون بازیابی بالا هم کافی نیست. معدن در استان خشک، به هر دو نیاز دارد.
فولاد سیرجان ایرانیان با نرخ بازیابی پایین
فولاد سیرجان ایرانیان از زاویه دیگری مهم است. این شرکت در سبد تأمین آب تازه، مانند گلگهر و سرچشمه، از آب خلیج فارس و تصفیه فاضلاب استفاده میکند و از این نظر در میان واحدهایی قرار میگیرد که تنوع منابع دارند. اما نرخ بازیابی آب از باطله در آن حدود ۳۷ درصد گزارش شده است.
این عدد، فاصله معناداری با گلگهر و میدوک دارد. نکته مهم این است که هر دو واحد در جغرافیای سیرجان قرار دارند، اما عملکردشان در بازگرداندن آب از باطله یکسان نیست. بنابراین، مسئله فقط مکان و اقلیم نیست. بخشی از تفاوت به فناوری، سرمایهگذاری، بهرهبرداری و جایگاه آب در تصمیمگیری صنعتی برمیگردد.
در کرمان، همین مقایسههای دروناستانی مهمتر از مقایسههای کلی است. وقتی دو واحد در یک منطقه، دو عدد متفاوت از بازیابی آب دارند، سیاستگذار باید بپرسد چرا و چگونه میتوان این فاصله را کم کرد.
تفاوت عددها در معادن کرمان، تفاوت در حکمرانی آب است؛ گلگهر با بازیابی ۸۵ درصدی
میدوک با بازچرخانی ۸۳ درصدی و فولاد سیرجان با ۳۷ درصد، سه تصویر متفاوت از آینده معدن در استان خشکاند
باطله از حاشیه به متن آمده
تا سالها، آب در صنعت بیشتر با زبان محیطزیست نقد میشد. برداشت از آبخوانها، کاهش ذخایر زیرزمینی، فشار بر رودخانهها و پیامدهای اجتماعی. اما اکنون آب به زبان اقتصاد معدن هم وارد شده است. هر مترمکعب آبی که از باطله بازمیگردد، یعنی آبی کمتر برای تأمین از بیرون، هزینهای کمتر برای تولید و فشاری کمتر بر منابع محلی.
گزارش مرکز پژوهشها به قیمت تمامشده آب انتقالی از دریا اشاره میکند. عددی بین ۲.۵ تا ۳.۶ یورو برای هر مترمکعب. با چنین هزینهای، حتی یک درصد افزایش در نرخ بازچرخانی آب، دیگر تغییر کوچکی نیست. در واحدی مانند سرچشمه، همین یک درصد میتواند بیش از یک میلیون مترمکعب صرفهجویی سالانه ایجاد کند.
اینجاست که باطله از حاشیه کارخانه به متن اقتصاد معدن میآید. آبی که در باطله میماند، فقط تلف شدن یک منبع طبیعی نیست؛ هزینهای است که دیر یا زود به تولید، استان و مردم برمیگردد.
گزارش مرکز پژوهشها بر یک خلأ مهم هم دست میگذارد. نبود اطلاعات جامع و بهروز از میزان آب مصرفی صنایع معدنی و نبود نمودار تعادل آب برای بسیاری از شرکتها. بدون این نمودار، معلوم نیست آب از کجا وارد میشود، در کدام بخش مصرف میشود، چه مقدار بازمیگردد و چه مقدار از دست میرود. برای کرمان، این خلأ قابل چشمپوشی نیست. استانی که اقتصادش به معدن گره خورده و آیندهاش به آب، نمیتواند مدیریت آب صنایع بزرگ را به گزارشهای پراکنده و اعداد غیرقابل مقایسه واگذار کند. نمودار تعادل آب باید برای واحدهای معدنی بزرگ، سندی عمومی و بهروز باشد؛ نه فایلی در بایگانی کارخانهها. شفافیت در مصرف آب، شرط گفتوگوی جدی درباره توسعه معدن است. بدون آن، هر ادعایی درباره پایداری، ناتمام میماند.
آینده معدنکاوی در کرمان با قطرهها حساب میشود
کرمان به معدن نیاز دارد. این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت. هزاران شغل، بخشی از درآمد استان و جایگاه صنعتی کرمان به همین معادن وابسته است. اما معدن هم به آب نیاز دارد و آب در کرمان، منبعی بیپایان نیست.
از اینجا به بعد، پرسش اصلی فقط تأمین آب نیست. پرسش این است که آبی که با هزینه بالا وارد کارخانه میشود، چند بار دوباره استفاده میشود؟ چه مقدار از آن در باطلهها میماند؟ و کدام واحدها هنوز با عددهایی کار میکنند که برای اقلیم خشک کرمان قابل دفاع نیست؟
راه آینده میتواند روشن باشد. الزام به انتشار نمودار تعادل آب، تعیین هدف سالانه برای افزایش بازیابی، پیوند دادن مجوزهای توسعه به کاهش مصرف آب تازه، استفاده جدیتر از پساب و نظارت مستقل بر مدارهای آبگیری از باطله.
معدنکاری در کرمان قرار نیست متوقف شود. اما اگر قرار است ادامه پیدا کند، باید با حساب دقیقتری از آب همراه باشد. در استانی که خشکی بخشی از سرنوشت طبیعی آن است، آینده معدن نه فقط در دل سنگ، که در قطرههایی تعیین میشود که از باطلهها بازمیگردند یا برای همیشه از دست میروند.