یادداشت نکیسا خدیشی
مدیرمسئول
در سیاست، برخی خطاها با رفتن یک مدیر پایان نمییابند. مدیر میرود، حکمها بایگانی میشوند، عکسهای معارفه از صفحه نخست خبرگزاریها پایین میآیند و صاحبان منصب، سطری تازه به کارنامه خود اضافه میکنند؛ اما آنچه میماند، نتیجه تصمیمهایی است که در روزگار مسئولیت گرفته شده است. گاه حتی هزینه یک انتصاب، بسیار دیرتر از پایان مأموریت صادرکننده حکم آشکار میشود.
مسئله فقط این نیست که چه کسی بر کدام صندلی مینشیند؛ مسئله مهمتر این است که چرا و با کدام معیار بر آن صندلی نشانده میشود.
مدیریت یک استان پهناور و پرمسئله، عرصه آزمونوخطای سیاسی نیست. هر کرسی مدیریتی، بخشی از ظرفیت توسعه استان و سهمی از اعتماد عمومی است. نشاندن فردی بر مسندی که قامت مدیریتی او با اندازه آن تناسب ندارد، صرفاً یک انتخاب اشتباه اداری نیست؛ مصرفکردن بخشی از سرمایه عمومی برای ساختن کارنامهای شخصی است.
خطر آنجا بیشتر میشود که در اطراف صاحبان قدرت، حلقهای از مشورتدهندگان شکل بگیرد که بیش از آنکه نگران کیفیت حکمرانی باشند، به توسعه شبکه ارتباطی خود میاندیشند؛ کسانی که هنرشان نه یافتن شایستهترینها، بلکه نزدیککردن نزدیکان است. امروز نام دوستی را برای یک اداره زمزمه میکنند، فردا آشنایی را برای سازمانی دیگر و پسفردا برای مدیریتی مهمتر، گزینهای از همان حلقه را بهعنوان «نیروی مناسب» پیش میکشند.
در ادبیات عامیانه برای چنین اطرافیانی تعبیر روشنی وجود دارد: بادمجان دور قابچین. همانهایی که معمولاً مسئولیت تصمیم را بر عهده نمیگیرند، اما در شکلگیری آن سهمی جدی دارند. در روزهای قدرت، گرد صاحبمنصب حلقه میزنند و هنگام رسیدن موعد پاسخگویی، چنان از صحنه کنار میروند که گویی هرگز مشورتی ندادهاند و نام هیچکس را بر هیچ میزی نگذاشتهاند.
این شیوه انتصاب، یک قربانی دیگر نیز دارد: جریان سیاسیای که این مدیران، درست یا نادرست، به نام آن شناخته میشوند.
مردم هنگام ارزیابی عملکرد دولتها، میان مشاور پشت پرده، مقام منصوبکننده و جریان سیاسی حامی آنها تفکیکهای ظریف قائل نمیشوند. مدیری که نتوانسته مسئلهای را حل کند، سازمانی که در دوره او ضعیفتر شده و مسئولی که بیش از تواناییهایش صاحب عنوان بوده است، در حافظه عمومی به حساب همان جریانی نوشته میشود که با آمدنش بر سر کار، راه حضور او نیز باز شده است.
از همین روست که دوستان واقعی یک دولت یا جریان سیاسی الزاماً کسانی نیستند که بیشترین سهم را از انتصابها مطالبه میکنند. چهبسا وفادارترین افراد همانهایی باشند که در برابر یک انتصاب نادرست بایستند و بگویند این فرد، با همه دوستیها و سوابقش، برای این مسئولیت مناسب نیست.
کرمان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
این استان آنقدر مسئله انباشته دارد که فرصت آزمودن مدیران برای آن بسیار گران است. آب، فرونشست، معدن، صنعت، کشاورزی، نابرابری منطقهای، زیرساخت، سرمایهگذاری و دهها مسئله ریز و درشت دیگر، مدیرانی میخواهد که چیزی بر ظرفیت استان بیفزایند؛ نه کسانی که مهمترین دستاورد دوران مدیریتشان، اضافهشدن عنوانی تازه به رزومه شخصیشان باشد.
مسئولانی که از بیرون استان آمدهاند، روزی میروند. مأموریتها ذاتاً موقتاند. همراهان و دستیارانی که با آنان آمدهاند نیز احتمالاً چمدان میبندند و مقصد دیگری مییابند. این نه عیب است و نه امری غیرطبیعی؛ اقتضای گردش مدیریت است.
اما کرمان نمیرود.
مردم این استان میمانند و با میراث تصمیمهایی زندگی میکنند که دیگران در دورهای محدود برایشان گرفتهاند. نیروهای سیاسی و اجتماعی بومی نیز میمانند و باید پاسخگوی تصویری باشند که از عملکرد یک دوره در ذهن جامعه شکل گرفته است.
اینجاست که مسئولیت نیروهای سیاسی استان سنگینتر میشود. آنان نباید اجازه دهند کسانی به نام یک جریان سیاسی، از فرصت محدود حضور در قدرت برای ساختن رزومه دوستان و نزدیکان خود استفاده کنند و هزینه آن را برای آینده همان جریان باقی بگذارند.
قدرت، سفرهای برای تقسیم صندلی میان دوستان نیست. انتصاب نیز پاداش رفاقت، جبران همراهی یا فرصتی برای رزومهسازی نیست. هر حکم مدیریتی باید پاسخی روشن به یک پرسش ساده داشته باشد: این فرد چه ارزشی برای استان خلق میکند؟
اگر پاسخی برای این پرسش وجود ندارد، هیچ میزان نزدیکی، توصیه، رفاقت و حلقهنشینی نمیتواند ضعف آن انتخاب را جبران کند.
روزی که دورهها تمام شوند، مسافران میروند و بسیاری از صاحبان تازهرزومه نیز بهدنبال صندلی بعدی خواهند بود. آنچه باقی میماند، کرمان است و حافظه مردمی که بهخوبی به یاد خواهند داشت چه کسانی در روزگار داشتن اختیار، شایستگان را برگزیدند و چه کسانی صندلیهای استان را میان حلقه دوستان تقسیم کردند. حافظه عمومی، برخلاف احکام اداری، تاریخ پایان مأموریت ندارد.