شمار قربانیان زیر پنج سال در یک سال از ۱۴ به ۱۸ نفر افزایش یافته و فاصله حوادث ترافیکی با دیگر عوامل مرگ حادثهای بیشتر شده است.
در سال ۱۴۰۴، تقریباً هر ۲۰ روز یک کودک زیر پنج سال در محدوده دانشگاه علوم پزشکی کرمان بر اثر حادثهای مرتبط با حملونقل جان باخته است. حاصل یک سال، ۱۸ قربانی بود؛ کودکانی که نامشان زیر عنوان واحد «حوادث ترافیکی» ثبت شده، اما شیوه مواجهه آنها با خطر یکسان نبوده است.
۱۲ کودک در حوادث مرتبط با خودروهای سواری جان باختند، چهار کودک قربانی حوادث موتورسیکلت شدند و تراکتور و ماشینآلات کشاورزی نیز جان دو کودک را گرفتند. این حوادث در جادههای بینشهری محدود نماندند؛ خیابان، حیاط خانه، کوچه، اطراف محل سکونت و زمین کشاورزی نیز در فهرست مکانهایی قرار دارند که حرکت یک وسیله نقلیه در آنها به مرگ کودک انجامیده است.
بعضی از قربانیان هنگام حادثه سرنشین خودرو بودند، اما صندلی ایمنی متناسب با سن و وزنشان نداشتند. بعضی دیگر، بهدلیل قامت کوتاه، در نقطه کور راننده قرار گرفتند یا هنگام بازی و عبور وارد مسیر وسیله نقلیه شدند. برای دو کودک نیز تراکتور، وسیلهای آشنا در زندگی روزمره خانواده، به عامل مرگ تبدیل شد. این ۱۸ مرگ، بیش از نیمی از تمام مرگهای ناشی از سوانح کودکان یک تا ۵۹ماهه در سال ۱۴۰۴ را تشکیل میدهد. آماری که نشان میدهد خطر حملونقل برای کودکان کرمانی فقط مسئله سرعت و تصادف در جاده نیست؛ نحوه نشاندن کودک در خودرو، نظارت بر او در خانه و خیابان، نقطه کور راننده و دسترسی به ماشینآلات نیز بخشی از همین مسئلهاند. یکی از این قربانیان رستای ۱۴ماهه بود؛ کودکی که هنگام حادثه روی صندلی جلو و در آغوش مادرش قرار داشت.
تصادف سهم بیش از نیمی از مرگها
حوادث ترافیکی در سال ۱۴۰۴ جان ۱۸ کودک زیر پنج سال را گرفت؛ ۱۲ نفر در حوادث خودروهای سواری، چهار نفر در حوادث موتورسیکلت و دو نفر در ارتباط با تراکتور و ماشینآلات کشاورزی.
دادههای ثبتشده درباره مرگ کودکان یک تا ۵۹ماهه نشان میدهد در سال ۱۴۰۴، در مجموع ۳۳ کودک بر اثر سوانح و حوادث در محدوده دانشگاه علوم پزشکی کرمان جان باختهاند. حوادث ترافیکی با ۱۸ قربانی، عامل ۵۴.۵ درصد این مرگها بودهاند. بهعبارتدیگر، بیش از نیمی از کودکانی که بر اثر حادثه از دست رفتهاند، قربانی خودرو، موتورسیکلت، تراکتور یا دیگر وسایل نقلیه شدهاند.
وضعیت در مقایسه با سال قبل نیز وخیمتر شده است. در سال ۱۴۰۳، حوادث ترافیکی جان ۱۴ کودک را گرفته بود و ۴۶.۶۷ درصد مرگهای ناشی از سوانح را شامل میشد. شمار قربانیان در سال ۱۴۰۴ به ۱۸ نفر رسید؛ چهار کودک بیشتر و افزایشی حدود ۲۸.۶ درصدی در یک سال.
این افزایش فقط بهمعنای بیشترشدن تعداد تصادفها نیست. سهم حوادث ترافیکی از کل مرگهای ناشی از سوانح نیز نزدیک به هشت واحد درصد بالا رفته است. در نتیجه، حملونقل نهتنها مهمترین عامل مرگهای حادثهای کودکان زیر پنج سال باقی مانده، بلکه فاصله آن با دیگر علل نیز بیشتر شده است.
از میان ۱۸ قربانی سال ۱۴۰۴، ۱۲ کودک در حوادث مرتبط با خودروهای سواری جان باختهاند؛ یعنی دو نفر از هر سه قربانی ترافیکی. موتورسیکلت عامل مرگ چهار کودک، معادل ۲۲.۲ درصد موارد، بوده و دو کودک دیگر در حوادث مرتبط با تراکتور و ماشینآلات کشاورزی جان خود را از دست دادهاند.
در سال ۱۴۰۳ نیز خودروهای سواری با هشت قربانی در صدر قرار داشتند. موتورسیکلت جان پنج کودک را گرفته بود و یک کودک نیز در حادثه مرتبط با تراکتور یا ماشینآلات کشاورزی جان باخته بود. مقایسه دو سال نشان میدهد با وجود کاهش یکموردی مرگهای مرتبط با موتورسیکلت، قربانیان خودروهای سواری از هشت به ۱۲ نفر و قربانیان ماشینآلات کشاورزی از یک به دو نفر رسیدهاند.
آغوشی که جای صندلی ایمنی را گرفت
برخی والدین تصور میکنند نگهداشتن کودک در آغوش، بهویژه در مسیرهای کوتاه، راهی برای محافظت از اوست. اما هنگام برخورد یا واژگونی، بدن بزرگسال نمیتواند نقش صندلی ایمنی را ایفا کند. کودک ممکن است از آغوش رها شود، به بخشهای داخلی خودرو برخورد کند یا همراه سرنشین بزرگسال به بیرون پرتاب شود.
رستا تنها کودکی نبود که هنگام حادثه در آغوش یکی از والدین قرار داشت. نازگل، کودک ۲۱ماهه، در محور ارزوئیه ـ بافت در آغوش پدرش بود. یک پژو پارس از پشت با خودروی آنها برخورد کرد و خودرو پس از خروج از جاده واژگون شد. پدر و دختر هر دو به بیرون پرتاب شدند. با وجود انتقال آنها به بیمارستان و انجام عملیات احیا، هیچکدام زنده نماندند.
در هر دو روایت، بزرگسال در کنار کودک حضور داشت؛ اما حضور والدین بدون استفاده از ابزار ایمنی متناسب با سن و جثه کودک، مانع واردشدن ضربه مرگبار نشد. صندلی عقب، صندلی ایمنی استاندارد کودک و بستن صحیح کمربندهای آن، حلقههایی از یک زنجیره حفاظتیاند. حذف هرکدام از این حلقهها میتواند کودک را مستقیماً در معرض ضربه، پرتابشدن یا لهشدگی قرار دهد.
ایمنی کودک در خودرو فقط به خرید یک صندلی محدود نمیشود. صندلی باید با سن، وزن و قد کودک تناسب داشته باشد، بهدرستی نصب شود و در هر سفر ـ حتی مسیرهای کوتاه درونشهری ـ مورد استفاده قرار گیرد. قرار دادن کودک روی صندلی جلو، نشاندن او روی پای سرنشین یا بستن کمربند بزرگسال به دور بدن کوچک کودک، جایگزین ایمنی نیست.
کودکانی که دیده نشدند
بخش دیگری از حوادث نه درون خودرو، بلکه در محدوده حرکت آن رخ داده است؛ جایی که کودک بهدلیل قد کوتاه، در نقطه کور راننده قرار میگیرد. حیاط خانه، پارکینگ، کوچه و زمین کشاورزی ممکن است برای بزرگسال محیطهایی معمولی به نظر برسند، اما روشنشدن خودرو یا قرارگرفتن دنده روی عقب، همین فضاهای آشنا را در چند ثانیه به محیطی مرگبار تبدیل میکند.
کودک خردسال درکی از شعاع گردش خودرو، جهت حرکت چرخها یا نقطه کور راننده ندارد. صدای موتور نیز همیشه برای او معنای خطر نمیدهد. ممکن است پشت خودرو بایستد، برای رسیدن به یکی از اعضای خانواده بهسمت وسیله نقلیه حرکت کند یا در نزدیکی آن بازی کند. در مقابل، رانندهای که پیش از حرکت اطراف خودرو را بررسی نکرده، ممکن است تا لحظه برخورد از حضور کودک مطلع نشود.
در چنین حوادثی، مقصر دانستن کودک بیمعناست. کودکی که هنوز توانایی تشخیص فاصله و سرعت را به دست نیاورده، نمیتواند مسئولیت مراقبت از خود را در محیط رفتوآمد خودروها بر عهده بگیرد. پیش از حرکت باید محل حضور کودک مشخص باشد، یک بزرگسال مسئول مراقبت از او شود و راننده اطراف و پشت خودرو را بهصورت مستقیم بررسی کند. دوربین و حسگر دندهعقب میتوانند کمککننده باشند، اما جای اطمینان انسانی از دوربودن کودک از مسیر حرکت را نمیگیرند.
چند قدم تا بزرگراه
کسری زمانی به بزرگراه رسید که مراقب او برای دومینبار متوجه خروجش از خانه نشد. فاصلهای که برای یک بزرگسال کوتاه و آشنا بود، برای این کودک به مسیری بیبازگشت تبدیل شد. روایت او نشان میدهد حفاظت از کودکان در برابر حوادث ترافیکی از داخل خودرو آغاز نمیشود؛ درِ خانه، حیاط، پیادهرو و مسیر دسترسی به خیابان نیز بخشی از همین زنجیرهاند.
کودک زیر پنج سال نمیتواند سرعت خودرو را مانند یک بزرگسال تخمین بزند. زاویه دید محدودتر، قامت کوتاهتر و رفتار پیشبینیناپذیر، او را در خیابان آسیبپذیرتر میکند. ممکن است ناگهان بدود، میان خودروهای پارکشده وارد مسیر شود یا با دیدن فردی آشنا به آنسوی خیابان حرکت کند. از سوی دیگر، راننده نیز ممکن است کودک را دیرتر از یک عابر بزرگسال ببیند.
وقتی یک خردسال میتواند بدون همراه از خانه خارج شود و به بزرگراه برسد، حادثه فقط نتیجه یک لحظه غفلت نیست؛ مجموعهای از لایههای حفاظتی از کار افتاده است: در یا حیاط ایمن نبوده، نظارت پیوسته وجود نداشته، فاصله خانه تا مسیر پرسرعت با مانع مناسب جدا نشده یا محیط پیرامونی برای حضور کودکان طراحی نشده است.
مسئولیت ایمنی در این نقاط میان خانواده و مدیریت شهری تقسیم میشود. خانواده باید امکان خروج بدون اطلاع کودک را محدود کند؛ اما ایمنسازی پیادهروها، آرامسازی سرعت در بافتهای مسکونی، نصب حفاظ در نقاط پرخطر و ایجاد گذرگاههای قابل رؤیت بر عهده نهادهایی است که خیابان و مسیر حرکت خودروها را طراحی و اداره میکنند.
تراکتور؛ وسیله کار یا محل بازی؟
کودکان فقط در جاده جان نباختهاند؛ حیاط خانه، کوچه، بزرگراه نزدیک محل سکونت و زمین کشاورزی نیز زمانی مرگبار شدهاند که خردسالان در نقطه کور خودروها یا محدوده حرکت ماشینآلات قرار گرفتهاند.
در مناطق کشاورزی، تراکتور بخشی از زندگی روزمره خانواده است. همین آشنایی ممکن است خطر آن را در نگاه بزرگسالان کاهش دهد. کودک روی تراکتور مینشیند تا همراه پدر باشد، نزدیک آن بازی میکند یا وارد محدودهای میشود که ماشینآلات در حال حرکتاند. اما تراکتور برای حمل سرنشین خردسال طراحی نشده و زمین ناهموار، چرخهای بزرگ و میدان دید محدود راننده، احتمال سقوط و زیرگرفتگی را افزایش میدهد.
جواد ۲۰ماهه روی تراکتور پدر نشسته بود. تکانهای وسیله هنگام حرکت روی زمین ناهموار باعث شد کودک سقوط کند و زیر چرخ قرار گیرد. آنچه ممکن است برای خانواده همراهبردن کودک در یک مسیر کوتاه یا بخشی از زندگی معمول در مزرعه بوده باشد، برای جواد با مرگ پایان یافت.
در روایتی دیگر، فرشته سهماهه در نزدیکی تراکتوری قرار داشت که خواهر ششسالهاش، بیخبر از پیامد کار خود، کلاچ آن را دستکاری کرد. تراکتور به عقب حرکت کرد و کودک زیر چرخ ماند. در این حادثه، نه راننده بزرگسالی پشت فرمان بود و نه وسیله در جاده حرکت میکرد. یک ماشین کشاورزی متوقفشده در محیط آشنای خانواده، بهدلیل ایمننشدن و دسترسی کودکان به اجزای آن، به عامل مرگ تبدیل شد.
دو مرگ مرتبط با تراکتور و ماشینآلات کشاورزی ممکن است در مقایسه با ۱۲ قربانی خودروهای سواری عدد کوچکی به نظر برسد، اما هر دو روایت از خطری مشخص و قابل شناسایی خبر میدهند: کودک نباید سرنشین تراکتور باشد، در محدوده حرکت آن بازی کند یا به وسیلهای دسترسی داشته باشد که امکان حرکت ناگهانیاش وجود دارد.
موتورسیکلت و بدن بیحفاظ کودک
چهار کودک نیز در سال ۱۴۰۴ در حوادث مرتبط با موتورسیکلت جان باختهاند. موتورسیکلت ۲۲.۲ درصد مرگهای ترافیکی این گروه سنی را رقم زده است. اگرچه این تعداد نسبت به پنج قربانی سال ۱۴۰۳ یک مورد کاهش یافته، قرارگرفتن موتورسیکلت در جایگاه دوم وسایل نقلیه مرگبار نشان میدهد خطر همچنان جدی است.
کودک خردسال روی موتورسیکلت تقریباً هیچ حفاظی در برابر برخورد ندارد. تعادل او وابسته به راننده یا سرنشین بزرگسال است و در زمان ترمز، برخورد یا انحراف، بدنش مستقیماً در معرض سطح خیابان و دیگر وسایل نقلیه قرار میگیرد. کلاه ایمنی بزرگسال نیز برای سر کوچک کودک طراحی نشده و حمل چند سرنشین، کنترل وسیله را دشوارتر میکند.
در مناطقی که موتورسیکلت وسیله اصلی رفتوآمد خانواده است، توصیه صرف به «احتیاط بیشتر» نمیتواند همه مسئله را حل کند. دسترسی محدود به حملونقل ایمن، فاصله محل سکونت تا خدمات و عادیشدن جابهجایی خانوادگی با موتورسیکلت، بخشی از زمینه اجتماعی خطر است. کاهش مرگ کودکان در این حوادث، هم به رفتار خانوادهها و هم به سیاستهای حملونقل و نظارت مؤثر وابسته است.
مسئولیتی فراتر از راننده
از ۱۸ کودک جانباخته در حوادث ترافیکی سال ۱۴۰۴، ۱۴ نفر ایرانی و چهار نفر غیرایرانی بودهاند. این ترکیب نشان میدهد خطر وسایل نقلیه از مرز تابعیت عبور میکند، هرچند شرایط اقتصادی، نوع سکونت و میزان دسترسی خانوادهها به ابزارهای ایمنی میتواند شدت مواجهه گروههای مختلف را تغییر دهد.
مرگ کودکان در حوادث حملونقل را نباید تنها به «بیاحتیاطی راننده» فروکاست. گاهی راننده سرعت را رعایت نکرده یا پیش از دندهعقب مسیر را ندیده است؛ گاهی کودک بدون صندلی ایمنی در خودرو قرار گرفته؛ گاهی درِ خانه راه خروج او به خیابان را نبسته و گاهی تراکتور در محیط زندگی کودکان بدون ایمنسازی رها شده است. در سطحی گستردهتر نیز خیابان، محله و نظام حملونقل باید برای آسیبپذیرترین کاربران خود ایمن باشند.
۱۸ مرگ در یک سال یعنی بهطور متوسط، تقریباً هر ۲۰ روز یک کودک زیر پنج سال در محدوده دانشگاه علوم پزشکی کرمان بر اثر حادثه مرتبط با حملونقل جان باخته است. این عدد فقط آماری برای ثبت در پروندههای سلامت نیست؛ هشداری درباره جایگاه کودک در خودرو، خیابان، حیاط و مزرعه است.
رستا در آغوش مادر بود، نازگل در آغوش پدر، جواد کنار پدر روی تراکتور و فرشته در محیط آشنای خانواده. بزرگسالان در زندگی همه آنها حضور داشتند، اما حضور بهتنهایی نتوانست مانع حادثه شود. مراقبت زمانی مؤثر است که به اقدام مشخص تبدیل شود: صندلی ایمنی نصب شود، کودک از مسیر حرکت خودرو دور بماند، در خروجی خانه ایمن باشد، تراکتور از دسترس کودکان خارج شود و محیط شهری سرعت خودرو را بر زندگی عابران خردسال ترجیح ندهد.
فاصله میان زندگی و مرگ این کودکان گاهی فقط یک صندلی خالی در عقب خودرو، یک نگاه پیش از دندهعقب یا دری بود که میتوانست بسته بماند.