نقدی بر اولویتدادن به عبور خودروها در طرحهای شهری کرمان؛ از خیابان شریعتی تا زیرگذر میدان آزادی.
پیادهها از قلم افتادهاند
یادداشت: احسان امینائی
وقتی بعد از ۲۵ سال به شهر زادگاه خود برمیگردید، نگاه متفاوتی به آن دارید. در وهله نخست، به دنبال خاطرهها و یادمانهای گذشته میروید. کمکم متوجه حذف و تغییر برخی از آنها میشوید و ناچار به نبودشان عادت میکنید. سپس از دوستان قدیم یاد میکنید و در نهایت، به مسیر عادی زندگی و روزمرگی برمیگردید.
شهر کرمان همین حسوحال را برای من دارد؛ جایی که دوران کودکی، نوجوانی و اندکی از جوانی مرا ساخت. به خیال پیشرفت و به بهانه گذراندن خدمت سربازی، از آن دل کندم و به تهران رفتم. من و خیلیهای دیگر مثل من، هنوز هم معنای واقعی واژه مبهم و کذایی «پیشرفت» را نمیدانیم؛ پیشرفتی که گویا تنها در کلانشهرها، بهویژه تهران، یافت میشود. تنها پاسخی هم که برای رفتن به تهران داریم، این است: «پایتخت است و امکانات دارد.»
بهتر است از موضوع دور نشوم و به دیار کریمان برگردم؛ شهری که آسمانش همچنان پرستاره مانده است و برای دیدن ستارههایش لازم نیست مانند شهرهای آلوده به زحمت بیفتید. شهری که با اقلیم گرم و خوابآور خود، پرجنبوجوشترین افراد را هم تسلیم میکند و سکون و سکوتی پرمعنا و تمامنشدنی دارد.
کرمان جایی است که چه بخواهید و چه نخواهید، در هر گشتوگذاری آشنایی یا دستکم یکی از اقوام را میبینید. بنابراین، حریم خصوصی شما محدود است و از این نظر، زندگی در آن با شهر شلوغی همچون تهران فرسنگها فاصله دارد. غروبهایش همچنان دلگیر و تداعیکننده غروب جمعههاست. شاید تعجب کنید، اما از نظر من، کرمان جایی است که خوشبختانه زمان در آن بهآرامی میگذرد. بهویژه وقتی از تهران پرتکاپو به اینجا میآیید، این حس را بیشتر درک میکنید. نمیخواهم قوانین فیزیک را زیر سؤال ببرم، اما خیلی از دوستان من هم چنین حسی داشتهاند.
سال ۸۰ که از کرمان کوچ کردم ـ شما بخوانید مهاجرت ـ ساعت ۷ تا ۸ شب، بهنوعی زمان خاموشی شهر بود و پس از آن، بهسختی تحرکی در شهر دیده میشد. امروزه، به برکت وجود فستفودها و کافهها، این زمان از ساعت ۱۱ شب هم گذشته است. من نیز مانند بسیاری، حسرت گذشته را به زرقوبرق امروز ترجیح میدهم و همچنان اولویتم اغذیهفروشیهای قدیمی شهر، همچون گلریز، روحالامینی، تیموری و بابابستنی است. بعید میدانم نامشان بهدلیل تبلیغ از این نوشتار حذف شود؛ چون نیازی به تبلیغ ندارند و بهنوعی جزو میراث معنوی شهر شدهاند.
از میان مکانهای فرهنگی شهر، خوشبختانه سینماهای آسیا، مهتاب و شهر تماشا، با وجود سینمای خانگی و وضعیت اقتصادی جامعه، همچنان به حیات خود ادامه میدهند و به سرنوشت سینماهای نور و تابان دچار نشدهاند. شرکت معروف لوازمالتحریر ۳۸ نیز همچنان پابرجاست؛ البته با شمایلی جدید، نامأنوس، عجیب و تهی از تاریخ، همچون شرکتی تازهتأسیس. کتابخانه ملی و کتابخانه هروی که نسلهای پیش از من نیز از آنها استفاده میکردند، خوشبختانه همچنان پررونقاند. امیدوارم این رونق همیشه پابرجا بماند؛ چون تنها کورسوی امید ما برای توسعه پایدار در همین مکانهای فرهنگی است.
اما موضوع اصلی این نوشتار، تغییری است که آن را مهمترین تغییر هشداردهنده این روزهای کرمان میدانم: هجوم خودروها. البته با احترام تمامقد به بحران کمآبی که خود بحثی مفصل میطلبد.
هر جا میروید و به هر سو نگاه میکنید، خودرو میبینید و بس. اغلب فضاهای شهری یا به خودروها تعلق دارند یا برای آسانتر شدن تردد آنها تغییر کردهاند. در گذشتهای نهچندان دور، بخش عمده فضای شهری به عابران پیاده تعلق داشت، اما امروزه کفه ترازو بهشکلی ترسناک و کاملاً ملموس به سمت خودروها سنگینی میکند. پلها، اتوبانها و زیرگذرها بهسرعت ساخته میشوند تا پاسخگوی حجم انبوه خودروهای داخلی و وارداتی چینی باشند.
در مدیریت شهری، بهکلی فراموش کردهایم که شهر برای چه به وجود آمده است: آسایش انسان یا دفن او زیر مصنوعات متحرک؟ از همه مهمتر، اولویت با کدام است؛ انسان یا خودرو؟
نمونه بارز آن، پروژه خیابان شریعتی است که امیدوارم لغو یا اصلاح شود. در این خیابان، به بهانه ایجاد خط اتوبوس تندرو، مسیر خودروها را عریضتر و فضای عابران پیاده را کوچکتر میکنند. مسیری محدود و کمتر از ۵ کیلومتر که میتوان آن را نیمساعته پیاده پیمود، چه نیازی به اتوبوس تندرو دارد؟ دغدغه ما در کرمان حتی نوع سوخت هم نیست که بخواهیم خودروهای برقی را نیز به خیابانها سرازیر کنیم. موضوع اصلی این است که تا کی باید برای خودروها فرش قرمز پهن کنیم و چگونه از دفن شدن زیر دستساختههای خود جلوگیری کنیم.
این نکته تکراری، اما اغلب فراموششده است که هر شاخص رشد و توسعه باید در نهایت به رفاه پایدار انسان در تعاملی سازنده با محیطزیست منجر شود؛ وگرنه از همان ابتدا با شکست روبهرو میشود. بهتر است با نظرسنجی و کار کارشناسی، عرصه را بر خودروهای مضر و دردسرساز تنگتر کنیم و با طرحهای متنوع، شهروندان را به استفاده از وسایل حملونقل عمومی و در کنار آن، دوچرخه تشویق کنیم. کرمان بهدلیل مسطح بودن، برای استفاده از دوچرخه مناسب است؛ البته اگر خودروها و مسیرهایشان، مجال و جرئتی برای دوچرخهسواران باقی بگذارند.
نمیدانم در اجرای طرحهایی همچون پلهای هوایی و سامانه اتوبوس تندرو، کدام شهر را الگو قرار دادهاند. اگر تهران است، نه مقیاسش با شهر ما تناسب دارد، نه جمعیتش و نه معضلاتش. تهران غرق در مشکلات خودش است و نمیتواند الگوی مناسبی برای جایی باشد. بهتر است از آن درس عبرت بگیریم. مهمتر اینکه حتی برای دو روستا هم نمیتوان الگوی توسعه یکسانی در نظر گرفت، چه رسد به دو شهر که از هر نظر با یکدیگر تفاوت دارند.
باید از اجرای شتابزده طرحهای شهری، مانند آنچه در دیگر کلانشهرها میبینیم، صرفنظر کنیم. با شناخت ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی شهر و نظرخواهی از مردم، میتوانیم طرحهای متناسب با کرمان را بهتدریج در دستور کار قرار دهیم. مردمی که مالیات و عوارض میپردازند و ساکن این شهر هستند، حق دارند در تصمیمهای کلان آن نیز دخیل باشند. اگر این طرحها برای جلب رضایت آنهاست، حتماً باید در برنامهریزی، تصمیمگیری و در نهایت اجرای آنها سهم داشته باشند.
اگر میخواهیم طرحهای اشتباهی همچون زیرگذر میدان آزادی و پلهای هوایی عابر پیاده تکرار نشوند، باید با نگاهی دقیق به ویژگیهای فرهنگی، جامعهشناختی، تاریخی و جغرافیایی کرمان تصمیم بگیریم و خود را بینیاز از نظر مردم ندانیم. مدتهاست که دوره تصمیمگیریهای فردی، جناحی و یکشبه به سر آمده است.