نکیسا خدیشی – مدیرمسئول
در روزهایی که بمبها و آژیرها نفسها را در سینه حبس کرده، سخنگفتن از مدارا شاید در نگاه نخست بیمعنا به نظر برسد. اما حقیقت تلخ این است که دقیقاً در چنین شرایطی رواداری به حیاتیترین نیاز جامعه تبدیل میشود.
جنگ تنها خانهها و زیرساختها را ویران نمیکند، سرمایه اجتماعی را نیز هدف میگیرد. اما شاید خطرناکتر از خود جنگ، تداوم و تعمیق خشونت در جامعه باشد. تاریخ به ما آموخته است چگونه روایتهای «خنجر از پشت» و «خیانت داخلی» پس از جنگ جهانی اول، به سرمایه سیاسی تبدیل شدند که آلمان و ایتالیا را به ورطه فاشیسم کشاند. چگونه زنده کردن یکجانبه خاطرات تلخ در بالکان، حس قربانی بودن را به توجیه کشتارهای تازه بدل کرد.
محکومکردن کشتار و همدلی با قربانیان، اصلی اخلاقی و غیر قابل چانهزنی است. هیچ تحلیلی درباره نحوه بهرهبرداری سیاسی از یک فاجعه، به معنای توجیه آن فاجعه نیست. تفکیک میان «محکومیت جنایت» و «نقد نحوه استفاده از آن جنایت» ضروری است؛ خلط این دو، مغلطهای رایج در بازار قدرت است.
رواداری در چنین روزهایی به معنای نادیدهگرفتن دردها نیست. رواداری یعنی پذیرش این حقیقت که هموطنان ما ممکن است تحلیلهای متفاوتی از رویدادها داشته باشند؛ یعنی حفظ کرامت انسانی در اوج اختلافات؛ یعنی ایستادن در برابر موجی که میخواهد جای اندیشه را با هیاهو پر کند.
کسانی که سوءاستفاده از خون قربانیان را افشا میکنند، معمولاً از دو سو آماج حمله قرار میگیرند: هم از سوی صاحبان قدرت که از التهاب سود میبرند، هم از سوی تندروهایی که سیاستشان بر تداوم نفرت استوار است. یکی هیزم میگذارد و آتش میافکند، دیگری دیگ نفرت را برای خوراک خود بر سر آن میگذارد. سکوت در برابر این چرخه، خیانت به آنانی است که سوگ و درد چنان گریبانشان را چاک کرده که مجالی برای تماشای این معرکه ندارند.
توسعه پایدار بدون صلح پایدار ممکن نیست و صلح پایدار بدون مدارا شکل نمیگیرد. وقتی افشای بهرهبرداری از خون قربانیان با چماق «خونشور» سرکوب میشود، میدان برای همان منطقی بازمیماند که از رنج تغذیه میکند. برای ساختن فردایی پایدار باید امروز انسانیت خود را در میان آتش حفظ کنیم. باید آنجا که هیاهو جای اندیشه را میگیرد، در برابر موج بایستیم؛ به امید گذر ایران بزرگ از میان جنگ و خشونت به ۱۴۰۵.