یادداشتی از وحید سلطانینژاد، دانشجوی دکتری گردشگری و دبیر مؤسسه مردمنهاد میراث ماندگار شیوشگان
کرمان سرزمینی است که اگر با چشم گردشگری به آن نگاه کنیم، هر گوشهاش روایتی برای گفتن دارد؛ از ارگ بم تا باغ شاهزاده ماهان، از کلوتهای شهداد تا قناتها، کاروانسراها، روستاهای تاریخی، آیینها، موسیقی، صنایعدستی و مردمانی که خود بزرگترین سرمایه فرهنگی این خاکاند. اما مسئله اینجاست که سالهاست کرمان را نه با چشم گردشگری، بلکه با چشم معدن دیدهاند؛ گویی این استان نه یک سرزمین تمدنی، بلکه انباری بزرگ از سنگ، مس، آهن و مواد خام است که باید هرچه سریعتر استخراج شود.
این همان «نگاه معدنی» است؛ نگاهی که توسعه را با حجم برداشت، تعداد کامیون، میزان استخراج و آمار تولید میسنجد، نه با کیفیت زندگی، پایداری محیطزیست، حفظ میراثفرهنگی و رونق اقتصاد محلی. در چنین نگاهی، گردشگری معمولاً در سخنرانیها عزیز است، در بنرها محترم است، در همایشها ستایش میشود، اما هنگام تصمیمگیریهای واقعی، همیشه در صف آخر میایستد؛ درست مثل مهمانی که او را با احترام دعوت کردهاند، اما جایی برای نشستن ندارد.
مدیران ما بارها از «ظرفیتهای بینظیر گردشگری کرمان» گفتهاند. این جمله آنقدر تکرار شده که دیگر شبیه یک ذکر اداری شده است؛ زیبا، آشنا، اما بیاثر. هر سال در هفته گردشگری، در افتتاحیهها، در جلسات شورای برنامهریزی و در مصاحبهها میشنویم که کرمان میتواند قطب گردشگری کشور باشد. اما پرسش ساده این است: اگر کرمان قرار است قطب گردشگری باشد، چرا سیاستگذاریها، بودجهها، جادهها، زیرساختها و حتی ذهنیت مدیریتی استان، بیشتر به سمت معدن و صنعت سنگین خم شده است؟
نگاه معدنی مانند عینکی است که هرچه از پشت آن دیده شود، به «منبع قابل استخراج» تبدیل میشود. کوه، دیگر منظره نیست؛ ذخیره است. دشت، دیگر چشمانداز نیست؛ محدوده بهرهبرداری است. روستا، دیگر مقصد گردشگری نیست؛ نیروی کار ارزان است. حتی آب، این عنصر حیاتی در استان کویری کرمان، در چنین نگاهی نه سرمایه مشترک نسلها، بلکه نهاده مصرفی پروژههای بزرگ است. نتیجه چنین نگرشی آن است که گردشگری که به آرامش، زیبایی، اصالت، امنیت محیطی و هویت فرهنگی نیاز دارد، زیر غبار ماشینآلات سنگین و تصمیمات کوتاهمدت آرامآرام نفس کم میآورد.
گردشگر برای دیدن «روح مکان» سفر میکند. کسی به کرمان نمیآید تا فقط جادهای آسفالتشده یا کارخانهای بزرگ ببیند. او میآید تا در سکوت کویر، معنای زمان را لمس کند؛ در خشتهای بم، خاطره تاریخ را بخواند؛ در باغ شاهزاده، پیوند آب و معماری را ببیند؛ در بازار کرمان، بوی ادویه، مس، قالی و زندگی را تجربه کند. اما اگر همین فضاها در محاصره بیبرنامگی، آلودگی، تخریب منظر، کمبود آب، ضعف خدمات و نبود حمایت جدی قرار گیرند، چگونه میتوان از گردشگر انتظار داشت که کرمان را بهعنوان مقصدی جذاب، پایدار و قابل توصیه انتخاب کند؟
مشکل اصلی این نیست که معدن نباید باشد. هیچ عقل توسعهگرایی منکر اهمیت معدن در اقتصاد کرمان نیست. مسئله این است که معدن نباید همه چیز باشد. توسعه وقتی خطرناک میشود که یکچشم شود؛ وقتی فقط عددهای بزرگ را ببیند و ارزشهای آرام اما ریشهدار را نادیده بگیرد. اقتصاد معدن، اگر بیمهار و بیتعادل پیش برود، شبیه فروختن فرش زیر پای خانه است؛ شاید امروز پولی به دست آید، اما فردا دیگر چیزی برای ایستادن باقی نمیماند. گردشگری اما مانند کاشتن درخت است؛ دیرتر به بار مینشیند، اما اگر درست مراقبت شود، نسلها از سایه و میوهاش بهره میبرند.
در سالهای اخیر، بسیاری از مدیران از «توسعه پایدار» سخن گفتهاند؛ اما توسعه پایدار با شعار ساخته نمیشود. توسعه پایدار یعنی وقتی میخواهیم برای یک منطقه تصمیم بگیریم، فقط به سود کوتاهمدت فکر نکنیم. یعنی اثرات زیستمحیطی، فرهنگی، اجتماعی و گردشگری هر پروژه را جدی بگیریم. یعنی پیش از صدور مجوزها، بپرسیم این تصمیم چه اثری بر آب، خاک، منظر، میراث، جامعه محلی و آینده گردشگری منطقه دارد. اگر این پرسشها پرسیده نشود، توسعه بیشتر به بولدوزری شبیه میشود که با پرچم پیشرفت حرکت میکند، اما پشت سرش خاطره، طبیعت و فرصتهای آینده را صاف میکند.
کرمان نیازمند تغییر زاویه دید است. باید بپذیریم که گردشگری یک موضوع تزیینی و مناسبتی نیست؛ یک صنعت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. گردشگری میتواند برای روستاها درآمد ایجاد کند، صنایعدستی را زنده نگه دارد، جوانان را به ماندن امیدوار کند، زنان محلی را وارد چرخه اقتصاد کند و تصویر استان را در سطح ملی و جهانی ارتقا دهد. اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که مدیران، گردشگری را نه بهعنوان پیوست تبلیغاتی توسعه، بلکه بهعنوان یکی از ستونهای اصلی آینده کرمان بپذیرند.
امروز کرمان بر سر یک دوراهی ایستاده است: یا همچنان با نگاه معدنی، خاک را میکاود و آینده را خرج امروز میکند؛ یا با نگاهی متوازن، از معدن بهره میگیرد؛ اما میراث، طبیعت و گردشگری را قربانی نمیکند. توسعه واقعی آن نیست که کوهها را کوتاهتر و حسابها را پُرتر کند؛ توسعه واقعی آن است که مردم، سرزمین و آینده را همزمان غنیتر سازد.
بهعنوان یک فعال گردشگری، باور دارم کرمان هنوز فرصت دارد. اما این فرصت ابدی نیست. اگر امروز تصمیمگیران استان نگاه خود را اصلاح نکنند، فردا ممکن است با استانی روبهرو شویم که ثروت از دل زمینش بیرون رفته، اما فقر در چهره روستاهایش مانده؛ معادنش فعال بوده، اما گردشگریاش نیمهجان شده؛ آمار تولیدش بالا رفته، اما هویت تاریخی و طبیعیاش زخمی شده است.
کرمان را نباید فقط استخراج کرد؛ باید روایت کرد، حفظ کرد، تجربه کرد و به جهان شناساند. این سرزمین فقط معدن ندارد؛ معنا دارد و افسوس بزرگ آن خواهد بود که ما معنا را فدای ماده کنیم.