عباس تقیزاده
“گلها را باید زود چید وگرنه آفتاب خشکشان میکند. از استحکام، رشیدآباد، سالارآباد، رودخانه وهمت آباد خود را به مزرعه میرسانیم. چهار صبح از کنار اکالیپتوسها شروع میکنیم تا به گزها و نبکاها در آنسوی مزرعه برسیم.”
پویا کدخدا همتآبادی درحالیکه با دودست همزمان گل میچید ادامه داد: هر چه گل تحویل دهیم نصفش را بهعنوان مزد به ما پس میدهند. همسرش فاطمه هم شانه به شانهاش گل میچید.
صدای مردی به گوش میرسید که میگفت: خداقوت، مواظب گلها باشید زیر پا له نشوند. روستائیان او را حسین صدا میزدند. سرکارگر بود. سراغش رفتم و از حالوهوای کار پرسیدم. حسین کدخدا نجفآبادی گفت: روزهای اول برداشت گل ۲۰ کیلوگرم برداشت داشتیم و تا روزی حدود ۸۰۰ کیلوگرم هم گل چیده شده است.
به گفته او تعداد کارگرها از ده بیست نفر شروع شده و به ۳۰۵ نفر رسیده است. او خوشحال بود که تعداد زیادی از اهالی گل میچینند و درآمدی کسب میکنند.
با صاحب مزرعه گفتگو کردم. او که امسال ۱۷ هکتار از مزرعه را در روستای سالارآباد شهداد به کاشت گل خشت اختصاص داده است میگوید: بخش شهداد یکی از مناطق کاشت گل خشت یا گلرنگ در استان کرمان است. گل خشت درکل بخش شهداد بهویژه تکاب، اندوهجرد و چهارفرسخ کشت میشود.
وقتی پرسیدم که تقریباً در همه شهداد برداشت گل تمام شده اما شما همچنان گل دارید گفت: با اجرای طرح آبیاری مکانیزه در مزرعه میزان آب مصرفی بسیار کاهش یافت و کیفیت و دوره زمانی گلدهی محصول افزایش زیادی داشت.
حسین مرتضیزاده این راهم گفت که ۱۷ هکتار از مزرعه بدون استفاده بود که آن را هم زیر کشت بردیم. سیر، پنیرک، تریتیکاله، گندم، جو و ذرت میکاریم.
وی روش آبیاری غرقابی را برای زمینهای شنی در منطقه نامناسب دانست و بر اجرای طرحهای مکانیزه و حمایت دولت از کشاورزان در اصلاح روشهای آبیاری تأکید کرد.
مرتضیزاده با بیان اینکه استفاده از روشهای علمی تأثیر زیادی در میزان تولید محصولات کشاورزی دارد آمادگی خود را برای حمایت از طرحهای پژوهشی و دانشبنیان و اصلاح بذر اعلام کرد.
سراغ کارگرانی رفتم که گل میچیدند. آنها حالا به میانههای مزرعه رسیده بودند. برخی که دستشان تندتر بود جلوتر و برخی عقبتر.
بیشتر آنها حلبی را با نخ یا طناب پنبهای به گردن آویخته بودند و گل میچیدند. زن و مرد، پیر و جوان، حتی بچهها هم کنار پدر و مادر کمک میکردند.
جوانی توجهم را جلب کرد که با تندی و با دودست گل میچید و در حلب میریخت. خود را صادق کدخدا نجفآبادی معرفی کرد. ۲۱ساله که شغل ثابتی ندارد و در مزارع کشاورزی کار میکند.
مرتضی کدخدا حسینآبادی که در نزدیکی ما گل میچید صدایش را بلند کرد و گفت: چند سال قبل تصادف کرده و تحت درمان قرار گرفته است. صبحها آرامآرام به مزرعه میآید تا سهمی در درآمد خانواده داشته باشد. وی گل چیدن را لذتبخش توصیف کرد که به او روحیه میدهد. مرتضی از جوانها خواست دست از تلاش نکشند و روحیه خود را قوی کنند.
جلوتر رفتم. کارگران در کل مزرعه مشغول بودند. مادر و دختری با هم گل میچیدند. یاسمن کدخدا دهخانی در کلاس هفتم درس میخواند، صبحها گل میچیند. بعد با مادر به خانه برمیگردد و در کلاس های مجازی مدرسه شرکت میکند.
کمی آنطرفتر هم مادربزرگ و دختر و نوه گل میچیدند. کودکی یک سطل کوچک را با نخی قرمز به گردن انداخته بود و با مادر و خواهر گل میچید. امیرصدرا کدخدا دهخانی ۶ساله و دانشآموز پیشدبستانی بود و سطل پرشده را به مادر میداد.
در میان انبوه گلها، عباس کدخدا کاظمآبادی کلاهی با طرح پلنگی به سر داشت. سبیلهایش از دوطرف بیرونزده بود و در حالیکه همزمان با دودست گل میچید گفت: کارکردن در کنار هم حس خوبی به من میدهد. هر روز دیدارهایمان تازه میشود.
آفتاب بالاآمده بود و گلهای طلایی گل خشت میدرخشیدند. چند زن با روسری و کلاههای لبهدار، صورتها را از نور خورشید پوشانده بودند. از این جمع نیره راک و فاطمه سلمانی به سؤالاتم پاسخ دادند.
گفتند ازاوایل اردیبهشت هر صبح از روستای رشیدآباد به مزرعه میآیند. آنها سرعت بالایی در چیدن گل داشتند و به ردیفهای پایانی در غرب مزرعه نزدیک و نزدیکتر میشدند؛ جایی که گزها از میان تپههای شن قد برافراشته بودند. همانها که به نبکا معروفاند و مسابقه گل چیدن تا رسیدن به آنها در انتهای مزرعه ادامه داشت.
سرم را چرخاندم. جوانی را دیدم که سرش روی گلها خم بود و حواسش به کارش جمع؛ پلاستیکی به کمر داشت. وقتی ظرفش پر میشد گلها را در پلاستیک بزرگی میریخت. از حمید برسرامد که ۲۰ سال داشت از شرایط زندگی پرسیدم. این جوان اهل تکاب از مسئولان خواست حواسشان به جوانها باشد و درمناطق محروم از آنها حمایت کنند.
حمید این را هم گفت که اگر جوانها مهاجرت کنند روستاها از جنبوجوش میافتند.
مردی با موها و محاسن سفید با قدری فاصله آرامآرام گل میچید. کنارش رفتم خود را آقا رجب کدخدا حسینآبادی معرفی کرد. چهرهاش در آفتابسوخته بود. به نظر میرسید بیش از شصت سال دارد. جلوی سینهاش، حلب روغن استفاده شدهای را آویزان کرده بود و کیسه خالی برنج هندی را با نوار پارچهای پهن روی کمرش انداخته بود و نوار دور گردنش بود. گلها را از حلب داخل کیسه میریخت.
آقا رجب گفت: بهاندازه دیگران نمیتواند گل بچیند. زودتر از همه آمده و از سه ونیم صبحکارش را شروع کرده است. میگفت بعضی سه چهار کیلو گل میچینند؛ اما او تا ساعت ۸ صبح حداکثر یک کیلو گل میچیند. به او خداقوت گفتم و خداحافظی کردم.
در سمت دیگر مزرعه برادرها ابوالفضل و امیرمحمد کدخدا رودخانه ۱۵ و ۱۷ساله کنار مامان زهرا گل میچیدند. صدای دختربچهها هم به گوش میرسید.
زهره، یسنا، زهرا و رقیه دانشآموزان دبستان بودند و گل میگفتند و گل میچیدند.
هوا گرم شده بود و پسری یازدهساله گرم گل چیدن؛ با یکدست کیسه گونی گل خشت را روی سرش گرفته بود و با دست دیگر گل میچید. گفت اسمم امیرمختار برسرامد است. کلاس پنجم و هر روز به مزرعه میآید.
یکباره همهمهای از شمال مزرعه بلند شد. کارگرها مار دیده بودند. خود را به آنها رساندم سرکارگر هم رسید؛ اما مار رفته بود. بچهها ترسیده بودند. مادرها آرامشان کردند. سرکارگر میگفت خوشبختانه تا حالا اتفاق ناگواری برای کارگرها اتفاق نیفتاده است.
ادامه دادم و به گوشه مزرعه رسیدم. درست در سمت شمال غربی، مادری با کودکی در بغل؛ گل میچید.
مادر تمایلی به معرفی خود نداشت اما گفت: امیرمهدی ۱۰ ماه دارد. از ۴ صبح گل میچیند.
بابای امیرحسین هم گل میچید. آنها دختری ۱۱ و پسری ۸ساله هم داشتند. به مادر گفتم در این شرایط با کودک دهماهه کار خیلی سخته.
مادر مکثی کرد، امیرمهدی را محکمتر در آغوش گرفت. رویش را آن طرف گرفت طوری که چهرهاش دیده نمیشد. با لحنی آرام گفت: کار سخت باشه یا نباشه، نمیشه که تو خونه بنشینی، با این گرانیها باید کار کنیم. شغل دیگری نداریم. خدا بزرگه، آینده بچهها دست خداست ما تلاش خودمان را میکنیم.
مادر همچنان گل میچید. امیرمهدی دستهایش را از دور گردن او رها کرد و خود را روی دست مادر انداخت و به دستش چسبید. مادر؛ نخ سطل را محکم گرفت تا گلها روی زمین نریزند، گویی زندگیاش را محکم گرفته بود. خیلی محکم.
بر پایه این گزارش کاشت گل خشت در شهداد به سدههای قبل میرسد. عطر آن همچنان در بازار شهداد به مشام میرسد و گردشگران علاوه بر سدر و حنا، سراغ گل خشت را هم میگیرند.
طاهره رامشک از اهالی شهداد ازگل خشت برای پخت نان و شیرینی استفاده میکند. او میگوید: هر وقت بچهها تب داشتند یا از خوردن کنجدهای بوداده و کماچ سهن صورتشان دانه میزد مشتی گل را در آب میریختم رنگ که میداد میدادم میخوردند و خنک میشدند. هنوز هم شیشه گل خشت سر طاقچه هست همسرم غلامرضا دوست دارد و شربت گل خشت برایش درست میکنم.
محمد مومنی که در شهداد عطاری دارد کیفیت گل خشت شهداد را مرغوب توصیف کرد و افزود: گل خشت مانند ختمی یا پنیرک، طبع خنک دارد. آن را روی آب میریزند و مینوشند ضمن آنکه با زعفران که طبعی گرم دارد نیز آسیا میکنند و در پخت غذا و شیرینی استفاده میشود.
رئیس جهاد کشاورزی شهداد سطح زیر کشت گل خشت در این بخش را ۱۲۰ هکتار اعلام کرد و گفت: از هر هکتار تا ۲۵۰ کیلوگرم گل خشت خشک و یک تن بذر برداشت میشود.
مصطفی غیاثی از کشاورزان خواست استفاده از بذرهای اصلاح شده را در اولویت قرار دهند و تولید بذر گل خشت بهعنوان دانه روغنی را در نظر داشته باشند.
شهداد در ۹۱ کیلومتری شمال شرق کرمان و در همسایگی بیابان لوت واقع است.